{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[پارت۲]

[پارت۲]
لونا آروم به هوش اومد

چیزی جز تاریکی ندید
مثل کصخلا خندید

لونا:«کردنمون تو گونییییی هوهوووو
میخوان بشیم بکنشوننننن»

ملینا محکم دست لونا رو نیشگون گرفت
ملینا:«ببند گاله رو گفتم خودتو به گا نده! گرفتی جفتمون
رو به گا دادی!»

لونا:«تو گاییدن استادم سیسی💅»
ملینا زد تو سرش

یکی وارد اتاق شد

لونا هیچی ندید
لونا:«کونی گشنمه یچی بده بخورم
این گونی رو از روی سرم بردار بو گوه میده»
ملینا:«خدایا_»

گونی ها از روی سر این دوتا برداشته شدن و اون دوتا تیره برق رو جلوشون دیدن
لونا خندید:«ععععع شماها مافیایید؟»

در گوش ملینا زمزمه کرد

لونا:«من آخرش رو میدونم عاشقمون میشن میشیم زن مافیا😸»
ملینا سر تکون داد

ملینا:«البته اگه قبلش نکشنمون»

مرد اسلحه‌ش رو بیرون کشید
لونا چشماش درخشیدن
لونا:«وووویییحححح اونو میخوای بکنی تو کص ننت؟»

ملینا با چشمای وحشت زده به لونا نگاه کرد
مرد نگاه برزخی انداخت و بعد دستیارش نگاه کرد
مرد:«لوکاس...بگیر اینو خفه کن دوباره نرینه تو اعصابم»

لوکاس سرش رو کج کرد و به ملینا نگاه کرد
بعدش به لونا

لوکاس:«هوم...باید از جناب کارلوس عذرخواهی کنید تا ولتون کنه»
لونا:«سیکتیر»
دیدگاه ها (۴)

[پارت۳]کارلوس اسلحه رو گذاشت روی پیشونیه لونالونا ذوق مرگ شد...

[پارت ۱]صدای خنده های پر انرژی لونا توی کوچه میپیچیدبله بله ...

بیوگرافی خواهر کوچولوی ملینا_اسم: مایا واتسونسن: ۱۷ملیت: آلم...

داستان عاشقانه جدید

داستان عاشقانه جدید

داستان عاشقانه جذاب جدید

داستان عاشقانه جدید

داستان عاشقانه جدید

داستان عاشقانه جدید

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت نــه 𓆪 🖤🥀جیمین چراغ قوه‌ی گوشی‌اش ر...

p4*تهیونگ و ا.ت یه شام رمانتیک کنار هم خوردن و رفتن خونه*تهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط