{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بنویسم،ننویسم،تو نمی خوانی که!

بنویسم،ننویسم،تو نمی خوانی که!
چیزی از معجزه ی شعر،نمی دانی که!

گفتم ازحال خرابم وصدافسوس که تو
بی خبر مانده ای از ماندن مهمانی که..

خانه کرده است دراین سینه ی پرآشوبم
مثل شبهای پر ازشعر زمستانی که..

نرسیده است نگاهی به تماشای تنم
شده ام پرسه«زن»کوچه خیابانی که..

روزگاری،من و توبیخبر از فرداها
دست دردست پراز خواهش پنهانی که..

کاش یک بار فقط،بغض مرا می خواندی!
بنویسم،ننویسم،تو نمی خوانی که!
دیدگاه ها (۱)

دلبرا تحریم آغوش تو سخت است و وخیملغو کن، تا من شوم درباغ ان...

یک لحظه تو را دیدم وعمری شده ام مستهر جا که تو باشی سخن از م...

ای عشق! ، آیه آیه ی قرآن به نامِ توآغازِ آفرینشِ انسان به نا...

هرچه کردی به دلم باز تو را بخشیدمبا زبان زخم زدی، دشنه زدی، ...

بنویسم،ننویسم،تو نمی خوانی که!چیزی از معجزه ی شعر،نمی دانی ک...

بنویسم،ننویسم،تو نمی خوانی که!چیزی از معجزه ی شعر،نمی دانی ک...

بنویسم،ننویسم،تو نمی خوانی که!چیزی از معجزه ی شعر،نمی دانی ک...

بنویسم،ننویسم،تو نمی خوانی که!چیزی از معجزه ی شعر،نمی دانی ک...

بنویسم ،ننویسم،تو نمی خوانی که!چیزی از معجزه ی شعر،نمی دانی ...

بنویسم ، ننویسم،تو نمی خوانی کهچیزی از معجزه ی شعر نمی دانی ...

بنویسم ، ننویسم،تو نمی خوانی کهچیزی از معجزه ی شعر نمی دانی ...

بنویسم ، ننویسم،تو نمی خوانی کهچیزی از معجزه ی شعر نمی دانی ...

بنویسم ، ننویسم،تو نمی خوانی کهچیزی از معجزه ی شعر نمی دانی ...

در انتظار تو چشمم هميشه باراني ست و بي تو حال و هواي دلم چه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط