{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بنویسم ، ننویسم،تو نمی خوانی که

بنویسم ، ننویسم،تو نمی خوانی که
چیزی از معجزه ی شعر نمی دانی که

گفتم از حال خرابم وصد افسوس که تو
بی خبر مانده ای از ماندن مهمانی که

خانه کرده است در این سینه پرآشوبم
مثل شبهای پرازشعر زمستانی که.. نرسیده است نگاهی به تماشای تنم
شده ام پرسه زن کوچه خیابانی که.. روزگاری من و تو بیخبرازفرداها
دست در دست پر از خواهش پنهانی که.. کاش یک بارفقط بغض مرا میخواندی
بنویسم،ننویسم،تو نمی خوانی که..
دیدگاه ها (۶)

همیشه خوب خداحافظی کنید...گاهی ، همه چیز آنقدر سریع اتفاق می...

…. ﻭﻗﺘـــــﯽ ﺍﺯ ﯾـــــﻪ نفر ﻣﯿـــــــﺮنجی ﺣﺘـــﯽ ﺍﮔ...

شبتون خوووش بفرمائید خرمالو (:

دلم براتون تنگ شده عزیزترین هام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط