عشق پر مشغله : پارت بیست و پنجم
/ ویو ادمین 🍓🎀/
تو در حالی که همچنان همون خواب های تکراری رو میدید ، عرق سرد از سر و صورتت میچکید .
با جیغ های ضعیفی و تپش قلب های شدیدی از خواب پریدی.
بلافاصله دوروورت رو نگاهی انداختی تا مطمئن بشی خوابه و هیسونگ نیومده سراغت. بعد از مطمئن شدن یکم از لیوان آبی که کنار تختت بود نوشیدی و عرقات رو خشک کردی و دوباره به خواب رفتی.
/ یک ساعت بعد 🕰️/
تو درحالی که هیسونگ ، تمامیه مردمان سرزمینت رو به بدترین شکل ممکن کشته بود و بعضی از اون ها رو هم به عنوان برده برای خودش برد بود مواجه شدی.
یه نگاهی به دورورت انداختی که با سرای زیادی که معلوم نبود بدناشون کجاست مواجه شدی ، که با سر بدون بدن پدرت و برادرت و خواهرت مواجه شدی ، اونقدر جیغ زدی که باعث این شد همه از جمله جیمین به سمت اتاقت بیان و ببینن چیشده ؟
جیسو هرچقدر که تکونت می داد ، تو بدتر جیغ میزدی و گریه می کردی. از خواب هم نمی تونستن بیدارت کنن تا اینکه با کاری که هیسونگ تو خواب باهات کرد و بعد هم به بدترین شکل ممکن کشتت ، بیدار شدی.
با جمعیت بالا سرت که مواجه شدی گریه هات شدید تر شد که یهو جیمین نزدیکت شد و دستات و گرفت شروع به نوازش کردن کرد و گفت :
جیمین: آروم باش عزیزکم ، آروم.
بعدم سرت رو گرفت تو بغلش تو که هق هقات شدیدتر از قبل شده بود ، سرت رو از بغل جیمین درآوردی و گفتی:
ا٫ ت : خواهرم ، برادرم و پدرم کجان ؟ میخوام ببینمشون .
جیمین: اینها ! اینجان .
با دست بهشون اشاره کرد که تو سریعا دویدی سمتشون و پریدی بغلشون و با گریه لب زدی:
ا٫ ت : من دیگه نمیتونم تحمل کنم ، شاید بهتر باشه کار هیسونگ رو یه سره کنم ؟
پدر ا٫ت یا امپراتور: نه دخترم ، نمیشه. اونطوری نمیتونیم به کل از بین ببریمشون ، بزار با نقشه کشی کامل و آمادگی کامل از بین ببریشون .
ا٫ ت : یعنی میگی که ما آمادگی کامل رو نداریم.
امیر ارسلان: بد نیست که یکم بیشتر روی تمریناتت تمرکز کنی تا بتونی کامل از بین ببریشون.
تو در حالی که همچنان همون خواب های تکراری رو میدید ، عرق سرد از سر و صورتت میچکید .
با جیغ های ضعیفی و تپش قلب های شدیدی از خواب پریدی.
بلافاصله دوروورت رو نگاهی انداختی تا مطمئن بشی خوابه و هیسونگ نیومده سراغت. بعد از مطمئن شدن یکم از لیوان آبی که کنار تختت بود نوشیدی و عرقات رو خشک کردی و دوباره به خواب رفتی.
/ یک ساعت بعد 🕰️/
تو درحالی که هیسونگ ، تمامیه مردمان سرزمینت رو به بدترین شکل ممکن کشته بود و بعضی از اون ها رو هم به عنوان برده برای خودش برد بود مواجه شدی.
یه نگاهی به دورورت انداختی که با سرای زیادی که معلوم نبود بدناشون کجاست مواجه شدی ، که با سر بدون بدن پدرت و برادرت و خواهرت مواجه شدی ، اونقدر جیغ زدی که باعث این شد همه از جمله جیمین به سمت اتاقت بیان و ببینن چیشده ؟
جیسو هرچقدر که تکونت می داد ، تو بدتر جیغ میزدی و گریه می کردی. از خواب هم نمی تونستن بیدارت کنن تا اینکه با کاری که هیسونگ تو خواب باهات کرد و بعد هم به بدترین شکل ممکن کشتت ، بیدار شدی.
با جمعیت بالا سرت که مواجه شدی گریه هات شدید تر شد که یهو جیمین نزدیکت شد و دستات و گرفت شروع به نوازش کردن کرد و گفت :
جیمین: آروم باش عزیزکم ، آروم.
بعدم سرت رو گرفت تو بغلش تو که هق هقات شدیدتر از قبل شده بود ، سرت رو از بغل جیمین درآوردی و گفتی:
ا٫ ت : خواهرم ، برادرم و پدرم کجان ؟ میخوام ببینمشون .
جیمین: اینها ! اینجان .
با دست بهشون اشاره کرد که تو سریعا دویدی سمتشون و پریدی بغلشون و با گریه لب زدی:
ا٫ ت : من دیگه نمیتونم تحمل کنم ، شاید بهتر باشه کار هیسونگ رو یه سره کنم ؟
پدر ا٫ت یا امپراتور: نه دخترم ، نمیشه. اونطوری نمیتونیم به کل از بین ببریمشون ، بزار با نقشه کشی کامل و آمادگی کامل از بین ببریشون .
ا٫ ت : یعنی میگی که ما آمادگی کامل رو نداریم.
امیر ارسلان: بد نیست که یکم بیشتر روی تمریناتت تمرکز کنی تا بتونی کامل از بین ببریشون.
- ۱.۲k
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط