دسته لات و لوطا
دسته لات و لوطا
یک روز تو کاباره نگاه شاهرخ به گارسون جديدي افتاد که سر به زير، پشت قسمت فروش قرار گرفته بود. با تعجب گفت: اين کيه، تا حالا اينجا نديده بودمش؟!
در ظاهر زن بسيار با حيائي بود. اما مجبور شده بود بدون حجاب به اين کار مشغول شود.
شاهرخ جلوي ميز رفت و گفت: همشيره، تا حالا ندیدمت، تازه اومدي اينجا؟!
زن، خيلي آهسته گفت: بله، من از امروز اومدم.
شاهرخ دوباره با تعجب پرسيد: تو اصلاً قيافه ات به اينجور کارها و اينجور جاها نمي خوره، اسمت چيه؟ قبلاً چيکاره بودي؟
زن در حالي که سرش را بالا نمي گرفت گفت: مهين هستم، شوهرم چند وقته که مُرده، مجبور شدم که براي اجاره خانه و خرجي خودم و پسرم بيام اينجا!
شاهرخ، حسابي به رگ غيرتش برخورده بود، دندان هايش را به هم فشار مي داد، رگ گردنش زده بود بيرون، بعد دستش را مشت کرد و محکم کوبيد روي ميز و با عصبانيت گفت: اي لعنت بر اين مملکت کوفتي!!
بعد بلند گفت: همشيره راه بيفت بريم، شاهرخ همينطور که از در بيرون مي رفت رو کرد به ناصرجهود و گفت: زود بر ميگردم!
يه خونه کوچيک تو خيابون نيرو هوائي براشون اجاره کرد. به مهين خانم هم گفت تو خونه بمون و بچه ات رو تربيت کن، من اجاره و خرجي شما رو مي دم!
شاهرخ ضرغام قهرمان فوق سنگین کشتی فرنگی و تشکیل دسته لات و لوطا در جبهه..حدود پنجاه نفر از لات های تهران وابادان
. مصطفي ريش، حسين کره اي، علي ترياکي و... هر کدامشان ماجراهائي داشتند، اما جالب بود که همه اين نيروها مديريت شاهرخ را قبول کرده بودند و روي حرف او حرفي نمي زدند.
عراقی ها یازده هزار دینار برای سر شاهرخ جایزه تعیین کردند
چون شاهرخ بعثی ها عذاب میداد به انها کمین میزد انها را اسیر میکرد با چاقو لاله گوششان را می برید و ازاد می کرد.اینطوری وحشت در دل عراقی ها انداخته بود
مصاحبه با شاهرخ..وپخش از تلویزیون
وقتي خبرنگار از او پرسيد: چه آرزوئي داري؟ بدون مكث گفت: پيروزي نهائي براي رزمندگان اسلام و شهادت براي خودم
تلویزیون عراق جنازه يك شهيد رو پخش کرد. بدنش پر از تير و ترکش و غرق در خون بود. سربازاي عراقي هم در کنار پيکرش از خوشحالي هلهله مي کردند. گوينده عراقي هم مي گفت: ما شاهرخ، جلاد حکومت ايران را کشتيم!
اثري از پيکر شاهرخ پیدا نشد. اوشهيد شده بود. شهيد گمنام. از خدا خواسته بود همه را پاك كند. همه گذشته اش را. مي خواست چيزي از او نماند. نه اسم. نه شهرت نه قبر و مزار و نه هيچ چيز ديگر ، اما ياد او زنده است. ياد او نه فقط در دل دوستان بلكه در قلوب تمامي ايرانيان زنده است. او مزار دارد. مزار او به وسعت همه خاک هاي سرزمين ايران است.
به یا همه مفقود الاثرها.و شهدای گمنام
یک روز تو کاباره نگاه شاهرخ به گارسون جديدي افتاد که سر به زير، پشت قسمت فروش قرار گرفته بود. با تعجب گفت: اين کيه، تا حالا اينجا نديده بودمش؟!
در ظاهر زن بسيار با حيائي بود. اما مجبور شده بود بدون حجاب به اين کار مشغول شود.
شاهرخ جلوي ميز رفت و گفت: همشيره، تا حالا ندیدمت، تازه اومدي اينجا؟!
زن، خيلي آهسته گفت: بله، من از امروز اومدم.
شاهرخ دوباره با تعجب پرسيد: تو اصلاً قيافه ات به اينجور کارها و اينجور جاها نمي خوره، اسمت چيه؟ قبلاً چيکاره بودي؟
زن در حالي که سرش را بالا نمي گرفت گفت: مهين هستم، شوهرم چند وقته که مُرده، مجبور شدم که براي اجاره خانه و خرجي خودم و پسرم بيام اينجا!
شاهرخ، حسابي به رگ غيرتش برخورده بود، دندان هايش را به هم فشار مي داد، رگ گردنش زده بود بيرون، بعد دستش را مشت کرد و محکم کوبيد روي ميز و با عصبانيت گفت: اي لعنت بر اين مملکت کوفتي!!
بعد بلند گفت: همشيره راه بيفت بريم، شاهرخ همينطور که از در بيرون مي رفت رو کرد به ناصرجهود و گفت: زود بر ميگردم!
يه خونه کوچيک تو خيابون نيرو هوائي براشون اجاره کرد. به مهين خانم هم گفت تو خونه بمون و بچه ات رو تربيت کن، من اجاره و خرجي شما رو مي دم!
شاهرخ ضرغام قهرمان فوق سنگین کشتی فرنگی و تشکیل دسته لات و لوطا در جبهه..حدود پنجاه نفر از لات های تهران وابادان
. مصطفي ريش، حسين کره اي، علي ترياکي و... هر کدامشان ماجراهائي داشتند، اما جالب بود که همه اين نيروها مديريت شاهرخ را قبول کرده بودند و روي حرف او حرفي نمي زدند.
عراقی ها یازده هزار دینار برای سر شاهرخ جایزه تعیین کردند
چون شاهرخ بعثی ها عذاب میداد به انها کمین میزد انها را اسیر میکرد با چاقو لاله گوششان را می برید و ازاد می کرد.اینطوری وحشت در دل عراقی ها انداخته بود
مصاحبه با شاهرخ..وپخش از تلویزیون
وقتي خبرنگار از او پرسيد: چه آرزوئي داري؟ بدون مكث گفت: پيروزي نهائي براي رزمندگان اسلام و شهادت براي خودم
تلویزیون عراق جنازه يك شهيد رو پخش کرد. بدنش پر از تير و ترکش و غرق در خون بود. سربازاي عراقي هم در کنار پيکرش از خوشحالي هلهله مي کردند. گوينده عراقي هم مي گفت: ما شاهرخ، جلاد حکومت ايران را کشتيم!
اثري از پيکر شاهرخ پیدا نشد. اوشهيد شده بود. شهيد گمنام. از خدا خواسته بود همه را پاك كند. همه گذشته اش را. مي خواست چيزي از او نماند. نه اسم. نه شهرت نه قبر و مزار و نه هيچ چيز ديگر ، اما ياد او زنده است. ياد او نه فقط در دل دوستان بلكه در قلوب تمامي ايرانيان زنده است. او مزار دارد. مزار او به وسعت همه خاک هاي سرزمين ايران است.
به یا همه مفقود الاثرها.و شهدای گمنام
- ۱.۵k
- ۱۳ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط