{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان رفتن یک لر به دندون پزشکی :👇

داستان رفتن یک لر به دندون پزشکی :👇


یه روز لره میره دندون پزشکی به دکتره میگه: دندون عقلم رو بکش بدون بی حسی.!
دکتره میگه: باید بهت آمپول بی حسی بزنم
نمیتونی تحمل کنی.

لره میگه: آمپول نزن، اگه نتونستم تحمل کنم پول بهت میدم ، ولی اگه تونستم تحمل کنم هیچی نمیدم.!

دکتره هم قبول میکنه و دندون رو میکشه، و لره آخ هم نمیگه..!! و شرط رو میبره.!

شب دکتر تو گروه دکترا مینویسه: امروز دندون یه لر رو بدون بی حسی کشیدم و درد نداشت.!!
بعد یهو یه دکتر دیگه بهش میگه: این همونیه که اومد پیش من براش بی حسی زدم
گفتم: بشین بیرون تا صدات کنم، بعد اومدم بیرون دیدم نیستش..!!!! 😳 😐


لرها پرچمها بالااااااا

🚩 🚩 🚩 🚩 🇮 🇷 🇮 🇷

😂 😂 😂 😂 😜 😄 😄 😀 😃 😆 😉 👍 👏 👏 👏 ✋
دیدگاه ها (۴)

the missing link part²²جونگکوک : بسته ها سالمن ؟چیزیش دست پل...

part 6🦋فیک:پرنسس کوچولو پادشاه شب 👑🌌________________________...

I fell for my doctor-part 3

True Love③②چند ساعت بعد تهیونگ: لباست رو دوست داشتی؟ ا/ت: خی...

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

stolen

سلام بچه ها خوبین امیدوارم که هیچ وقت طعم مریضی رو نچشید بچه...

ادامههمه بچه ها رسیدن به اردوگاهبکی تا امیل رو دید شد🍅و سعی ...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط