𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆
𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆
Part 25
شوگا هنوز پشت شیشه اتاق ایستاده بود و نمیتونست چشم از رینا برداره
جین از اتاق بیرون اومد و وقتی شوگا رو دید گفت
بهتره بری خونه
شوگا بدون اینکه نگاهش کنه گفت
من نمیرم
جین با خستگی گفت
شوگا الان وقت این لج بازی ها نیست
شوگا برگشت سمتش
من فقط میخوام بدونم چه اتفاقی براش افتاده
جین چند لحظه بهش نگاه کرد و بعد گفت
میخوای بدونی چی شده پس خوب گوش کن
شوگا ساکت شد
جین ادامه داد
رینا از وقتی از تو جدا شده حتی یه روز هم آرامش نداشته اون آدمایی که ازش میترسید همیشه تهدیدش میکردن و اون برای اینکه تو آسیب نبینی همه چیز رو تنهایی تحمل کرد
شوگا اخماش رو توی هم کشید
کدوم آدما
جین با عصبانیت گفت
ناپدری و نامادریش
شوگا با ناباوری نگاهش کرد
رینا هیچوقت بهم نگفته بود که همچین آدمایی توی زندگیش هستن
جین جواب داد
چون نمیخواست تو درگیر بشی
شوگا دستش رو روی صورتش کشید
ولی اون عکس ها چی بودن من خودم دیدمشون
جین با تلخی خندید
همون عکس هایی که یه پسر ناشناس بهت داد
شوگا سرش رو بالا آورد
تو از کجا میدونی
جین گفت
چون رینا از همون اول تحت تهدید بود و اونا میخواستن تو باور کنی که بهت خیانت کرده
شوگا چند قدم عقب رفت
نه امکان نداره
جین با صدای بلند گفت
پس چرا وقتی رینا ازت خواست یه روز بفهمی چرا این کارو کرده حتی یه بار سعی نکردی حرفش رو بشنوی
شوگا جوابی نداشت
فقط به در اتاق نگاه کرد و زیر لب گفت
من باهاش چیکار کردم
جین آروم تر شد اما هنوز ناراحت بود
الان نمیتونم بهت بگم همه چی رو ببخشه یا نه چون حتی نمیدونم وقتی بیدار بشه چه حسی بهت داره
شوگا با چشم های پر از اشک گفت
فقط میخوام یه بار دیگه باهاش حرف بزنم
جین چند لحظه سکوت کرد و بعد اجازه داد وارد اتاق بشه
شوگا آروم کنار تخت نشست
دست رینا رو گرفت و به صورت رنگ پریده اش نگاه کرد
رینا منم
میدونم که صدای منو نمیشنوی ولی باید یه چیزی بهت بگم
نفسش لرزید
من خیلی احمق بودم که به جای اینکه بهت اعتماد کنم حرف بقیه رو باور کردم
اشک از چشمش پایین اومد
هر بار دیدمت بهت تیکه انداختم و کاری کردم بیشتر از قبل اذیت بشی
رینا من هنوز نمیدونم چطور باید خودمو ببخشم
دستش رو محکم تر گرفت
فقط بیدار شو تا بتونم ازت معذرت بخوام
اما رینا همچنان بی حرکت روی تخت خوابیده بود
شوگا سرش رو پایین انداخت و آروم گریه کرد
اون برای اولین بار فهمیده بود که شاید وقتی رینا بیدار بشه دیگه هیچوقت مثل قبل بهش نگاه نکنه
و این فکر بیشتر از هر چیزی میترسوندش
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 25
شوگا هنوز پشت شیشه اتاق ایستاده بود و نمیتونست چشم از رینا برداره
جین از اتاق بیرون اومد و وقتی شوگا رو دید گفت
بهتره بری خونه
شوگا بدون اینکه نگاهش کنه گفت
من نمیرم
جین با خستگی گفت
شوگا الان وقت این لج بازی ها نیست
شوگا برگشت سمتش
من فقط میخوام بدونم چه اتفاقی براش افتاده
جین چند لحظه بهش نگاه کرد و بعد گفت
میخوای بدونی چی شده پس خوب گوش کن
شوگا ساکت شد
جین ادامه داد
رینا از وقتی از تو جدا شده حتی یه روز هم آرامش نداشته اون آدمایی که ازش میترسید همیشه تهدیدش میکردن و اون برای اینکه تو آسیب نبینی همه چیز رو تنهایی تحمل کرد
شوگا اخماش رو توی هم کشید
کدوم آدما
جین با عصبانیت گفت
ناپدری و نامادریش
شوگا با ناباوری نگاهش کرد
رینا هیچوقت بهم نگفته بود که همچین آدمایی توی زندگیش هستن
جین جواب داد
چون نمیخواست تو درگیر بشی
شوگا دستش رو روی صورتش کشید
ولی اون عکس ها چی بودن من خودم دیدمشون
جین با تلخی خندید
همون عکس هایی که یه پسر ناشناس بهت داد
شوگا سرش رو بالا آورد
تو از کجا میدونی
جین گفت
چون رینا از همون اول تحت تهدید بود و اونا میخواستن تو باور کنی که بهت خیانت کرده
شوگا چند قدم عقب رفت
نه امکان نداره
جین با صدای بلند گفت
پس چرا وقتی رینا ازت خواست یه روز بفهمی چرا این کارو کرده حتی یه بار سعی نکردی حرفش رو بشنوی
شوگا جوابی نداشت
فقط به در اتاق نگاه کرد و زیر لب گفت
من باهاش چیکار کردم
جین آروم تر شد اما هنوز ناراحت بود
الان نمیتونم بهت بگم همه چی رو ببخشه یا نه چون حتی نمیدونم وقتی بیدار بشه چه حسی بهت داره
شوگا با چشم های پر از اشک گفت
فقط میخوام یه بار دیگه باهاش حرف بزنم
جین چند لحظه سکوت کرد و بعد اجازه داد وارد اتاق بشه
شوگا آروم کنار تخت نشست
دست رینا رو گرفت و به صورت رنگ پریده اش نگاه کرد
رینا منم
میدونم که صدای منو نمیشنوی ولی باید یه چیزی بهت بگم
نفسش لرزید
من خیلی احمق بودم که به جای اینکه بهت اعتماد کنم حرف بقیه رو باور کردم
اشک از چشمش پایین اومد
هر بار دیدمت بهت تیکه انداختم و کاری کردم بیشتر از قبل اذیت بشی
رینا من هنوز نمیدونم چطور باید خودمو ببخشم
دستش رو محکم تر گرفت
فقط بیدار شو تا بتونم ازت معذرت بخوام
اما رینا همچنان بی حرکت روی تخت خوابیده بود
شوگا سرش رو پایین انداخت و آروم گریه کرد
اون برای اولین بار فهمیده بود که شاید وقتی رینا بیدار بشه دیگه هیچوقت مثل قبل بهش نگاه نکنه
و این فکر بیشتر از هر چیزی میترسوندش
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۸۴۶
- ۰۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط