{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو به من خندیدی

#تو به من خندیدی
و نمی دانستی،من به چه دلهره،
از باغچه همسایه#سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
#سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
#سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما #سیب نداشت..
دیدگاه ها (۳)

#پاییز از چشم های تو شروع شد.. دقیقا وقتی خیره به هم بودیم و...

#دلم عجیب گرفته‌استو هیچ‌چیز،هیچ‌چیز ،مرا از هجوم خالی اطراف...

#زندگی خالی نیستمهربانی هست،#سیب هست،ایمان هست..آریتا #شقایق...

روزگاریست،که#سودای_تودر #سر دارم ‌مگرم #سر برود ‌تا برود #سو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط