{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مای بد گرل

P5
لینو : خونت رو واسه چند ساعت بهم قرض میدی
سویون : چرا ؟
لینو : خب من یه دوستی دارم که هی پز لوستر هاشو بهم میده منم چون نمی‌خواستم پیشش کم بیارم گفتم خونه خریدم
سویون : ای بابا واقعا خیلی بچه ای هی هی
لینو : چرا میخندی نخند الان میدی یا نه این حرف آخرمه من هیچوقت منت کسی رو نمی‌کشم
سویون : نه نمیشه
لینو : چرا نمیدی لطفا بده بده لطفا
ویو سویون
من داشتم کارامو میکردم و لیون دیگه مغز منو خورده بود سرم درد میکرد
و مجبور شدم حرفشو قبول کنم
سویون : باشه قبوله فقط ساکت شو باشه
لینو : خیلی ممنون
من رفتم و لباسامو عوض کردم و رفتم پذیرایی یه دختر خیلی خوشگل اونجا نشته بود
لینو : سلام خانم دنبال کسی میگردید
اون دختر : بله دنبال هان میگردم بهش بگو هانا اومده زود میاد
هان : کسی گفت هانا اومده
هانا : سلام هان خب من فکرامو کردم منو ببخش میشه دوباره باهم باشیم
هان : خیلی خوبه عزیزم من میدونستم .. میدونستم که دوباره برمی‌گردی یکی از شاعر ها گفته برگرد که برگردی برنگردی برمی‌گردی
هانا : اینو کدوم شاعر گفته
هان : شاعر معروفی هست نمیشناسی شاعر هان گفته واقعا که اصلا کتاب نمی‌خونی
هانا : درسته معنی اون شعر نفهمیدم ولی باز کتاباشو میخونم
لینو : وای یه زوجی خیلی گوگولی هستین
هان : مرسی ولی تو کی هستی
سویون : اسمش لینو هست هان قراره از این به بعد کنار ما کار کنه
هان : همون طعمه ای که گفته بودی
لینو : منظورت از طعمه چیه ؟
سویون : هان باز هانا رو دیده سرش به جایی خورده
کدوم طعمه
هان : ببخشید یه سریالی میبینم می‌دونین که من یه کیدرمایر هستم یه لحظه فکر کردم سریال میبینم ببخشید
سویون : باشه چان کجاست
هان : باز داره دنبال خونوادش میگرده
ویو چان
یعنی خانواده من کیه می‌خوام بدونم سویون خوبی های زیادی در حق من کرده ولی من می‌خوام خانواده مو پیدا کنم
چند ساعت قبل صحبت هانا با پدرش
پدر هانا : هانا تو باید به هان نزدیک بشی تا ما بفهمیم نقشه سویون چیه
هانا : ولی پدر من نمیتونم هانو گول بزنم
پدرهانا : هان بره به درک من میدونم خانواده واقعی تو کیه میدونم اگه میخوای بدونی خانوادت کیه باید هانو گول بزنی فهمیدی
هانا : بله پدر ..........



😘😘😘😘 امیدوارم خوشتون اومده باشه لطفا لایک و کامنت یادتون نره 😘 ❤️ ❤️ 😘


بای 👋 👋 👋
دیدگاه ها (۳)

کی منظره پارت مست شدن هان بود!!!

مافیای عزیز منp8

خون و عشق 🩸❤️پارت هفتملینو از کافه بیرون اومد و چند قدمی رفت...

بچه ها! این ادامه پارت ۱۲ هست اگه ندیدید برین اول اونو بخونی...

وقتی....( درخواستی)

آپدیت یوتیوب @.OfficialEpikHighتوکات از گروه Epik High در آخ...

خون و عشق 🩸❤️پارت دهمهان با صدای زنگ گوشیش از خواب بیدار شد....

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_5 فصل سوم | اتا...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۴زنگ ناهار که خورد، چهار امگا طبق معم...

پارت ۵۴🌅 ویو آتکم‌کم هوا تاریک‌تر شد و ساحل خلوت‌تر شد. وسای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط