𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺
𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺
پارت ۱۴
زنگ ناهار که خورد، چهار امگا طبق معمول کنار هم نشستند.
اما این بار یک نفر هم کنارشان بود ، چانگبین.
جونگین با لبخند کنارش نشسته بود.
هان با تعجب به آن دو نگاه کرد.
هان: خب... رسماً دیگه جدا نمیشید؟
جونگین خندید.
جونگین: نه.
چانگبین خیلی ساده گفت:
چانگبین: نه.
هان دستش را روی قلبش گذاشت.
هان: وای، چقدر هماهنگ جواب دادین.
سونگمین لبخند زد.
سونگمین: خوشحالم که حداقل یکی از شما بالاخره فهمید چی میخواد.
جونگین به چانگبین نگاه کرد.
جونگین: راستش... من هنوز خیلی چیزها رو نمیفهمم.
چانگبین آرام پرسید:
چانگبین: مثلاً؟
جونگین: اینکه چطور ممکنه فقط چند روز گذشته باشه، ولی وقتی نبینمت حس کنم یه چیزی کمه.
چانگبین برای لحظهای ساکت ماند.
بعد گفت:
چانگبین: چون شاید فقط جفت من نیستی.
جونگین سرش را بالا آورد.
جونگین: پس چیام؟
چانگبین لبخند کوچکی زد.
چانگبین: کسی که خودم انتخابش کردم.
جونگین چیزی نگفت.
فقط لبخند زد.
آن طرف سالن، مینهو به هان نگاه میکرد.
هان متوجه شد.
هان: باز شروع کردی.
مینهو: چی؟
هان: نگاه کردن.
مینهو خندید.
مینهو: شاید ...دوست دارم نگاهت کنم.
هان برای اولین بار جواب آمادهای نداشت.
صورتش کمی سرخ شد.
هان: خیلی پررویی.
مینهو آرام گفت:
مینهو: فقط با تو.
هان نگاهش را پایین انداخت.
اما لبخندش را نتوانست پنهان کند.
کمی دورتر، هیونجین کنار پنجره ایستاده بود.
فلیکس وارد سالن شد.
چشم هیونجین ناخودآگاه دنبالش رفت.
چان متوجه شد.
چان: هنوزم منتظری؟
هیونجین آرام جواب داد:
هیونجین: آره.
چان: برای چی؟
هیونجین چند لحظه سکوت کرد.
بعد گفت:
هیونجین: برای اینکه خودش بیاد سمت من ... اعتمادش باید جلب شه
چان لبخند زد.
چان: پس واقعاً جدی شدی.
هیونجین نگاهش را از فلیکس نگرفت.
هیونجین: بیشتر از چیزی که فکر میکردم.
در همان لحظه فلیکس سرش را بلند کرد.
نگاهشان به هم افتاد.
هیونجین لبخند نزد.
فقط آرام سرش را تکان داد.
فلیکس هم همین کار را کرد.
یک سلام ساده.
اما برای هیونجین...
همان یک حرکت کافی بود.
گرگش آرام زمزمه کرد:
آروم... وقتش میرسه.
و هیونجین برای اولین بار با گرگش مخالفت نکرد.
پایان پارت ۱۴
ادامه دارد...
#فیک
#فیک_استری_کیدز
#استری_کیدز
#درخواستی
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
پارت ۱۴
زنگ ناهار که خورد، چهار امگا طبق معمول کنار هم نشستند.
اما این بار یک نفر هم کنارشان بود ، چانگبین.
جونگین با لبخند کنارش نشسته بود.
هان با تعجب به آن دو نگاه کرد.
هان: خب... رسماً دیگه جدا نمیشید؟
جونگین خندید.
جونگین: نه.
چانگبین خیلی ساده گفت:
چانگبین: نه.
هان دستش را روی قلبش گذاشت.
هان: وای، چقدر هماهنگ جواب دادین.
سونگمین لبخند زد.
سونگمین: خوشحالم که حداقل یکی از شما بالاخره فهمید چی میخواد.
جونگین به چانگبین نگاه کرد.
جونگین: راستش... من هنوز خیلی چیزها رو نمیفهمم.
چانگبین آرام پرسید:
چانگبین: مثلاً؟
جونگین: اینکه چطور ممکنه فقط چند روز گذشته باشه، ولی وقتی نبینمت حس کنم یه چیزی کمه.
چانگبین برای لحظهای ساکت ماند.
بعد گفت:
چانگبین: چون شاید فقط جفت من نیستی.
جونگین سرش را بالا آورد.
جونگین: پس چیام؟
چانگبین لبخند کوچکی زد.
چانگبین: کسی که خودم انتخابش کردم.
جونگین چیزی نگفت.
فقط لبخند زد.
آن طرف سالن، مینهو به هان نگاه میکرد.
هان متوجه شد.
هان: باز شروع کردی.
مینهو: چی؟
هان: نگاه کردن.
مینهو خندید.
مینهو: شاید ...دوست دارم نگاهت کنم.
هان برای اولین بار جواب آمادهای نداشت.
صورتش کمی سرخ شد.
هان: خیلی پررویی.
مینهو آرام گفت:
مینهو: فقط با تو.
هان نگاهش را پایین انداخت.
اما لبخندش را نتوانست پنهان کند.
کمی دورتر، هیونجین کنار پنجره ایستاده بود.
فلیکس وارد سالن شد.
چشم هیونجین ناخودآگاه دنبالش رفت.
چان متوجه شد.
چان: هنوزم منتظری؟
هیونجین آرام جواب داد:
هیونجین: آره.
چان: برای چی؟
هیونجین چند لحظه سکوت کرد.
بعد گفت:
هیونجین: برای اینکه خودش بیاد سمت من ... اعتمادش باید جلب شه
چان لبخند زد.
چان: پس واقعاً جدی شدی.
هیونجین نگاهش را از فلیکس نگرفت.
هیونجین: بیشتر از چیزی که فکر میکردم.
در همان لحظه فلیکس سرش را بلند کرد.
نگاهشان به هم افتاد.
هیونجین لبخند نزد.
فقط آرام سرش را تکان داد.
فلیکس هم همین کار را کرد.
یک سلام ساده.
اما برای هیونجین...
همان یک حرکت کافی بود.
گرگش آرام زمزمه کرد:
آروم... وقتش میرسه.
و هیونجین برای اولین بار با گرگش مخالفت نکرد.
پایان پارت ۱۴
ادامه دارد...
#فیک
#فیک_استری_کیدز
#استری_کیدز
#درخواستی
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
- ۱۶۷
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط