.force by your side
.force by your side
به اجبار کنار تو
part: 21
عمارت:
جینا: ساعت چهار عصر بود بیدار شدم
یه آبی به صورتم زدم و رفتم تو آشپزخونه در یخچال باز کردم یه بستنی بوغو بغی(بلوبری😁) برداشتم اولین قاشقی که خوردم تلفن خونه زنگ خورد
_الو
+الو سلام
_امشب مهمون داریم پس یه شام مفصل درست کن
(و قطع میکنه)
جینا به تلفن نگاه میکنه و یه هییی میکشه و میره آماده بشه بره یکمی خرید کنه (اسلاید بعد)
جینا:رفتم بیرون تا یکم هوا بخورم و برای امشب خرید کنم
(لیست وسایلی که خرید)
•گوشت مرغ.گوشت خوک
•پیازچه. جلبک
•نودل ۵
•سوجو ۳
•قارچ
•پنیر گودا. چدار. پارمزان
•سس تند
•پودر کیک
•شیر. تخم مرغ
•اسمارتیز
•ژله. بیسکوئت
و میره کافه و دوتا آمریکانو میخره
راه می افته سمت عمارت
وارد عمارت شد و خریدارو گذاشت رو میز
و جنا درحال تماشای فیلم بود رفتم پیشش آمریکانوشو بهش دادم و تشکر کرد اون مشغول فیلم دیدن شد و منم شروع به درست کردن تدارکات امشب شدم
۲ساعت بعد...
+خب کار دسر ها و کیک تموم شد برم سراغ غذا (با خودش حرف میزد)
~می خوای بیام کمکت؟
+هعییی میومدی که کار خوبی میکردی (یکم خسته)
~خب باشه میام
(رفت دستاش شست)
من چیکار کنم؟ سر آشپز😂
+کیمچی درست کن
بیا اینم موادش
هر دو مشغول کار شدن..
۲ساعت بعد..
+~هوففففففف بالاخره تموم شد (با دستشون عرق پیشونیشون پاک میکنن)
+خب تو برو خونه رو تمیز کن منم ظرفارو میشورم
~اوکی زن داداش 😂
ویو شرکت:
جونگکوک: خب کم کم داشتیم آماده میشدیم بریم عمارت
_بچه ها بریم؟
♡ته: بریم
جونگکوک کتشو پوشید و دفترش قفل کرد و سوار ماشین شدن حرکت کردن سمت عمارت..
(جونگکوک به جینا زنگ میزنه)
_الو
+بله جونگکوک
_ده دقیقه دیگه اونجاییم
(تمام)
+ایشششش دوباره سریع قطع کرد
(رفت بالا آماده بشه و جنا رو هم برد)
چند مین بعد..
جینا: خب همه چیز مرتبه به ساعت نگاه کرد دیگه کم کم میرسیدن
دینگ دینگ..
و جینا در باز کرد و وارد شدن سلام احوال پرسی
جیمین تو دلش (واییی چقدر شبیه آبجیمه)
ادامه دارد..
ببخشید دیر شد 🥺💔
اسلاید اول لباس بیرون
اسلاید دوم لباس مهمونی
چطور بود؟
💋❤️
به اجبار کنار تو
part: 21
عمارت:
جینا: ساعت چهار عصر بود بیدار شدم
یه آبی به صورتم زدم و رفتم تو آشپزخونه در یخچال باز کردم یه بستنی بوغو بغی(بلوبری😁) برداشتم اولین قاشقی که خوردم تلفن خونه زنگ خورد
_الو
+الو سلام
_امشب مهمون داریم پس یه شام مفصل درست کن
(و قطع میکنه)
جینا به تلفن نگاه میکنه و یه هییی میکشه و میره آماده بشه بره یکمی خرید کنه (اسلاید بعد)
جینا:رفتم بیرون تا یکم هوا بخورم و برای امشب خرید کنم
(لیست وسایلی که خرید)
•گوشت مرغ.گوشت خوک
•پیازچه. جلبک
•نودل ۵
•سوجو ۳
•قارچ
•پنیر گودا. چدار. پارمزان
•سس تند
•پودر کیک
•شیر. تخم مرغ
•اسمارتیز
•ژله. بیسکوئت
و میره کافه و دوتا آمریکانو میخره
راه می افته سمت عمارت
وارد عمارت شد و خریدارو گذاشت رو میز
و جنا درحال تماشای فیلم بود رفتم پیشش آمریکانوشو بهش دادم و تشکر کرد اون مشغول فیلم دیدن شد و منم شروع به درست کردن تدارکات امشب شدم
۲ساعت بعد...
+خب کار دسر ها و کیک تموم شد برم سراغ غذا (با خودش حرف میزد)
~می خوای بیام کمکت؟
+هعییی میومدی که کار خوبی میکردی (یکم خسته)
~خب باشه میام
(رفت دستاش شست)
من چیکار کنم؟ سر آشپز😂
+کیمچی درست کن
بیا اینم موادش
هر دو مشغول کار شدن..
۲ساعت بعد..
+~هوففففففف بالاخره تموم شد (با دستشون عرق پیشونیشون پاک میکنن)
+خب تو برو خونه رو تمیز کن منم ظرفارو میشورم
~اوکی زن داداش 😂
ویو شرکت:
جونگکوک: خب کم کم داشتیم آماده میشدیم بریم عمارت
_بچه ها بریم؟
♡ته: بریم
جونگکوک کتشو پوشید و دفترش قفل کرد و سوار ماشین شدن حرکت کردن سمت عمارت..
(جونگکوک به جینا زنگ میزنه)
_الو
+بله جونگکوک
_ده دقیقه دیگه اونجاییم
(تمام)
+ایشششش دوباره سریع قطع کرد
(رفت بالا آماده بشه و جنا رو هم برد)
چند مین بعد..
جینا: خب همه چیز مرتبه به ساعت نگاه کرد دیگه کم کم میرسیدن
دینگ دینگ..
و جینا در باز کرد و وارد شدن سلام احوال پرسی
جیمین تو دلش (واییی چقدر شبیه آبجیمه)
ادامه دارد..
ببخشید دیر شد 🥺💔
اسلاید اول لباس بیرون
اسلاید دوم لباس مهمونی
چطور بود؟
💋❤️
- ۲.۶k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط