{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سوا :همون هرزه که مدام منو اذیت میکرد .....حقشههه(داد)

سوا :همون هرزه که مدام منو اذیت میکرد .....حقشههه(داد)
جیمین زد تو گوش سوا و گفت
جیمین:اون تو رو اذیت نمی‌کرد تو اونو اذیت میکردی
دکتر اومد بیرون
جیمین سریع رفت سمت دکتر
جیمین:دکتر حال همسرم خوبه؟
دکتر:بله ولی بهتره بیشتر مراقبش باشید
مادر جیمین :جیمین من و مادر بزرگ میریم باهاش صحبت کنیم لطفا....
جیمین :باشه


ویو یورا
اونا ا.ت رو بغل کردن و از دلش در آوردن
و بعد از ۳ هفته معلوم شد ا.ت بارداره!....
بچه ها به دنیا اومدن و همه خوشحال در کنار هم بودن
سوا هم همش حسودی میکرد حیحی
پایااااانننننن
دیدگاه ها (۴)

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

p24²عروس فراریولی این جعبه کاملا سالمه ریندو کاکوچو هم جعبه ...

P8(۲ سال بعد)ا/ت ۱۷ساله ما الان یک قرارداد رسمی و معتبر با ک...

True Love③②چند ساعت بعد تهیونگ: لباست رو دوست داشتی؟ ا/ت: خی...

سناریو مایکی پارت۷

دو پارتی غمیگن از کوکو...پارت ۲ و اخر

پارت ۶۲ روز بعد_ساعت ۵ و ۱۰ دقیقه ی عصر_جیمین:دو روز از اومد...

p2•••مایکی کم کم داشت عصبانی میشد و تقریبا نزدیک بود تصمیم ب...

{ازدواج پر حاشیه من}☆پارت ۸☆از زبان ا/تبعد از مراسم رفتیم عم...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟐سوا:داداشی من همه ی حرفات رو شنیدم و خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط