پارت دو
پارت دو
شب
ویو سونی
الان شب شده کوک ظهر رفته ولی هنوز نیومده منم همش این سوال هارو دارم میخونم ولی نمیفهمم دیگه بغضم گرفته بود کتاب رو کنار گذاشتم گوشیم رو برداشتم و به دوستم سوهو پیام دادم
پیام
سلام سوهو خوبی؟
میتونی خلاصه ی درس دیروز رو برام بفرستی من نتونستم خلاصه اش کنم
همون لحظه کوک اومد
کوک: داری چه غلطی میکنی( عصبانیییی )
سونی: منظورت چیه کوک
کوک: درست رو نخوندی نشستی توی گوشی ( عربده )
سونی: کوک چی داری میگی دارم با سوهو
کوک تا اسم سوهو رو شنفت رفت سمت سونی و گوشی سونی رو گرفت
کوک: داشتی به سوهو پیام میدادی( پوزخند ترسناک )
پیام
سوهو: سلام خوشگله،آخه چرا حواست به درس نیست قشنگم فردا جزوه
رو بهت میدم،راستی مگه جونکوک توی درس هات بهت کمک نمیکنه؟
کوک که پیام رو دید خون جلوی چشماش رو گرفت
کوک: به من میگفتی مگه من بلد نیستم یادت بدم( عربدهههه )
سونی: کوک من فقط ازش خلاصه ی درس رو خواستم ( بغض سگی )
کوک: گوشیت تا یک هفته دست من میمونه تا یاد بگیری به جای اینکه به یه پسر پیام بدی درست رو بخونی
سونی بلند میشه کتابش رو برمیداره و میره توی اتاقش و کلی گریه میکنه
سونی: چرا من گیر تو افتادم،چرا باید عاشق من میشدی( بچه ها اینجا یه سوپرایز کوشولو داریم توی پارت بعدی میگم شاید فکر کنید سونی با عشق و علاقه ی خودش با کوک ازدواج کرده ولی اینطوری نیست)
منتظر پارت بعدیی باشید☺️🩷💜
شب
ویو سونی
الان شب شده کوک ظهر رفته ولی هنوز نیومده منم همش این سوال هارو دارم میخونم ولی نمیفهمم دیگه بغضم گرفته بود کتاب رو کنار گذاشتم گوشیم رو برداشتم و به دوستم سوهو پیام دادم
پیام
سلام سوهو خوبی؟
میتونی خلاصه ی درس دیروز رو برام بفرستی من نتونستم خلاصه اش کنم
همون لحظه کوک اومد
کوک: داری چه غلطی میکنی( عصبانیییی )
سونی: منظورت چیه کوک
کوک: درست رو نخوندی نشستی توی گوشی ( عربده )
سونی: کوک چی داری میگی دارم با سوهو
کوک تا اسم سوهو رو شنفت رفت سمت سونی و گوشی سونی رو گرفت
کوک: داشتی به سوهو پیام میدادی( پوزخند ترسناک )
پیام
سوهو: سلام خوشگله،آخه چرا حواست به درس نیست قشنگم فردا جزوه
رو بهت میدم،راستی مگه جونکوک توی درس هات بهت کمک نمیکنه؟
کوک که پیام رو دید خون جلوی چشماش رو گرفت
کوک: به من میگفتی مگه من بلد نیستم یادت بدم( عربدهههه )
سونی: کوک من فقط ازش خلاصه ی درس رو خواستم ( بغض سگی )
کوک: گوشیت تا یک هفته دست من میمونه تا یاد بگیری به جای اینکه به یه پسر پیام بدی درست رو بخونی
سونی بلند میشه کتابش رو برمیداره و میره توی اتاقش و کلی گریه میکنه
سونی: چرا من گیر تو افتادم،چرا باید عاشق من میشدی( بچه ها اینجا یه سوپرایز کوشولو داریم توی پارت بعدی میگم شاید فکر کنید سونی با عشق و علاقه ی خودش با کوک ازدواج کرده ولی اینطوری نیست)
منتظر پارت بعدیی باشید☺️🩷💜
- ۲۶۳
- ۲۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط