عشق خونین پارت 4
یکی گفت پادشاه ملکه ی انسان ها اومده اینجا
سر شو برگردوند
+تو ملکه ی انسان هایی
_آاارره
رزی گفت ترو خداهق بزار بریم هق <br>
+خفه شو( یاد سوبارو و شو افتادم)خب تو خیلی شبیه یک کسی هستی اسمت چیه
_لیسا یعنی لونا
+چرا گفتی لیسا
_ام
+گفتم چرا گفتی لیسا ( با داد)
_چون خواهر کوچیکمه که مرده
+تو منو یاد اون میندازی
_مگه تو میشناسیش
+هه خانومو یعنی واقعا نمیدونی
_نهه( با داد)
اومدو زد توی گوشم
رزی گفت
لیسا خره گفتم نیایم اینجا یعنی لونا خره
+تو لیسایی نه
بعد با دوتا دستاش گرفتم و گفت
+گفتم لیسایی آره تو لیسایی
_نه ولم کن اسممو از روی اون گذاشتن
+خفه شو مگه نگفتی لیسا اسم خواهر کوچیکمه
تهیونگ :
من لیسامو پیدا کردم خیلی بدجور سوتی میداد کوک اومد
+داداش این دوتا خوشگلا کین
_لیسا و خواهرش
+این دختره هون رزیه خیلی خوشگل شده من رزی رو بر میدارم ولی مگه لیسا نمرده بود
_نه فعلا که میبینی زندس و قراره ملکه ی خوناشاما بشه تاجشو برداشتمو پرت کردم و بردمش داخل قصر
جیمین:
سر شو برگردوند
+تو ملکه ی انسان هایی
_آاارره
رزی گفت ترو خداهق بزار بریم هق <br>
+خفه شو( یاد سوبارو و شو افتادم)خب تو خیلی شبیه یک کسی هستی اسمت چیه
_لیسا یعنی لونا
+چرا گفتی لیسا
_ام
+گفتم چرا گفتی لیسا ( با داد)
_چون خواهر کوچیکمه که مرده
+تو منو یاد اون میندازی
_مگه تو میشناسیش
+هه خانومو یعنی واقعا نمیدونی
_نهه( با داد)
اومدو زد توی گوشم
رزی گفت
لیسا خره گفتم نیایم اینجا یعنی لونا خره
+تو لیسایی نه
بعد با دوتا دستاش گرفتم و گفت
+گفتم لیسایی آره تو لیسایی
_نه ولم کن اسممو از روی اون گذاشتن
+خفه شو مگه نگفتی لیسا اسم خواهر کوچیکمه
تهیونگ :
من لیسامو پیدا کردم خیلی بدجور سوتی میداد کوک اومد
+داداش این دوتا خوشگلا کین
_لیسا و خواهرش
+این دختره هون رزیه خیلی خوشگل شده من رزی رو بر میدارم ولی مگه لیسا نمرده بود
_نه فعلا که میبینی زندس و قراره ملکه ی خوناشاما بشه تاجشو برداشتمو پرت کردم و بردمش داخل قصر
جیمین:
- ۶.۲k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط