عشقی حقیقی

انیا :فقط گوش کن سوری ازواج میکنیم تو هم نمیتونی مخالفتی کنی شب هو کنار من نمیخوابی در هیچ شرایطی دستت هم به من نمیزنی فهمیدی
مکس :حداقل از هیچی بهتره
انیا رفت پیش دامیان نشست ولی نه حرف میزد نه دامیان رو نگاه میکرد دامیان هم که صحبت می‌کرد انیا فقط با سر تکون دادن جوابشو میداد دامیان نگران شد و پرسید:انیا اتفاقی افتاده (با نگرانی )
انیا هم با سرعت تکون دادن جواب نه گفت وقت رفتن شد انیا و دامیان سوار ماشین شدن و رسیدن امارت (نکته چون وسایل انیا تو عمارت دامیانه رفت عمارت ولی بردا برمیگرده )
دامیان رفت تو اتاقش انیا تو اتاق نبود پیش خدمتکارا بود
تق تق
دامیان :بیا تو
لونا :ارباب ارباب اربابببببببببب(با ترس)
دامیان :چی شده
لونا :خانم جولیا فرار کرده
دامیان :ولش کن حوصله شو ندارم به اندازه ی کافی کتک خورده
لونا :چی مطمئنید
دامیان :آره حالا میتونی بری
لونا :چ...چشم
لونا رفت بیرون داشت با خودش فکر میکرد که چرا دامیان اینقدر ناراحت بود دامیان برای این ناراحت بود چون رفتار های انیا یکم ناراحتش کرده بود


برگردیم پیش انیا
انیا رفت تو آشپزخونه تا یکم آروم بشه که خدمتکارا دید
همه ی خدمتکارا باهم :خانممممممممم انیاااااااااااااااا(با ذوق)
انیا :هه هه هه (خنده )خوبید همگی
لونا :بله خان......‌خانم ناراحتید
همه ی خدمتکارا :چییییییییی خانم ناراحتهههههههه
انیا :ن...نه من خوبم
روی خدمتکارا شماره میزارم مثلا میگم یک یعنی خدمتکار اول
دو:خانم لطفا اگه اتفاقی افتاده به بگید باهم حلش میکنیم
چهار :راست میگه خانم حالا نوبت ماعه
انیا :خیلی خوب باشه بیاید بنشینید کنارم
همه هم دور انیا نشستند انیا هم کل ماجرا رو تعریف کرد و بدبختا از ناراحتی داشت بغلشون میترکید
پنج :ی.....یعنی ......ش......شما......از....اینجا ......م.....میرید (با بغض )
شش :ن....‌.هق......نه ......ا......هق....این.....ا......هق.....امکان......هق ..ن.....نداره
انیا هم گریه ش گرفت و گفت :دلم برای همتون تنگ میشه
همه خدمتکارا باهم (نهههههههه)از الان بگم لونا از پیش دامیان برگشته و الان فهمیده چرا دهمیان ناراحته ولی اشتباه فهمیده




-معموریت انجام شد
جولیا :خوبه مکس کارت عالی بود
مکس :بلایی سرش نمیاد
جولیا : بهت که گفتم قصد من از این نقشه کشتنش بود با دستای خودم میکشمش


اینم پارتی که قول دادم امروز میدم عسلیا 🩷❤️💜
پارت بعد رو شما مشخص کنید کی بدم عسلی های من🥰
دیدگاه ها (۴)

عشقی حقیقی

عشقی حقیقی

عشقی حقیقی

آوای شبپارت۲۱ویو نویسندهساعت:۲:۰۰ بعد از رفتن بکی انیا به خد...

طلسم چشای بانمکت/p22/فصل۲

P4F2انیا:ببخشید دامیان ولی من هر وقت میام این جا گوشیم رو می...

Anya x Damian پارت۵۹

اسم:نیمه شب پارت:۱

Anya x Damian پارت۶۲

پارت ۱۲ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو انیا توی مدرسهمثل میشه وقت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط