{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آه، ای مردی که لب های مرا

آه، ای مردی که لب های مرا

از شرار بوسه ها سوزانده ئی

هیچ در عمق دو چشم خامشم

راز این دیوانگی را خوانده ئی
هیچ می دانی که من در قلب خویش

نقشی از عشق تو پنهان داشتم

هیچ می دانی کز این عشق نهان

آتشی سوزنده بر جان داشتم

 گفته اند آن زن زنی دیوانه است

کز لبانش بوسه آسان می دهد

آری، اما بوسه از لب های تو

بر لبان مرده ام جان می دهد

 

هرگزم در سر نباشد فکر نام

این منم کاینسان ترا جویم بکام

خلوتی می خواهم و آغوش تو

خلوتی می خواهم و لب های جام
دیدگاه ها (۵)

گاهی میتوان تمام زندگی را در آغوش گرفت اگـــــــــــــــــــ...

جایی هست که دیگه کم میاری از اومدن ها , رفتن ها , شکستن ها ....

غریب آمدی و آشنا رفتیاما من که خوب می‌شناسَمَت ری‌رامن بارها...

حالمان بد نیست غم کم می‌خوریمکم که نه هرروز کم کم می‌خوریمآب...

قرار زندگانی آن نگارستکز او آن بی‌قراری برقرارستمرا سودای تو...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

عاشقانه های شبنم

پارت دوم روزها می‌گذشت و اضطراب، مثل ماری دور قلبم می‌پیچید....

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

#ارباب‌سنگدل #پارت_25کوک ی قدمی سمت ا.ت برداشت که تهیونگ هم ...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁵³و با ناباوری به شخ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط