قهرمان های من

P:13
بعد صبحونه بلند شدیم بریم لباس بپوشیم من به ات یدونه از لباس هام رو دادم و خودمم پوشیدم و کوک هم پوشید
ویو ات
توی کیفم یکم لوازم آرایش بود منم فقط یکم ریمل و تینت زدم رفتم بیرون قراره با ماشین شوگا بریم
+اوپا(کیوت)
×جانم موش کوچولوم(عررررر منم میخوام)
+میجه من جلو بچینم؟🥺(میشه من جلو بشینم {کیوت})
×باشه موش‌موشک من
_هعی پس من میرم عقب
.............
رسیدیم و پیاده شدیم از استرس دست شوگا رو فشار میدادم
شوگا بهم نگا کرد و فهمید استرس دارم اونم دستم رو گرف و گف
×نگران نباش من پیشتم باشه کوچولوم
+اوم
کوک هم متوجه شد و از اونطرف دستم رو گرف
+مرسی🙂
_نگران نباش پشتتیم 😉
رفتیم داخل
بخاطر اینکه ایدل بودم نیازی ب نوبت نبود رفتیم داخل دکتر چک کرد و گف
دکی: یه حدسی میزنم ک امیدوارم اون نباشه براتون عکس مینویسم و زود جواب رو میدن بهتون و دوباره با جواب آزمایش بیاید تا جواب قطعی بدم و امیدوارم وقتی اومدید با خبرای خوب بیاید
+×_مرسی ممنون فعلا
رفتیم و عکس گرفتیم از ریه هام اومدم بیرون و منتظر شدم عکس آماده بشه
×چرا نگفتی نفس تنگی هم داری
+برای الان نیس
×پس از کی اینطوری ؟
+از ۱۲ سالگی نفس تنگی دارم
×نرفتی برای درمان ؟
+چرا ولس فایده نداشت
_چرا؟
+چون بخاطر سیگار کشیدن بابام ریه هام بهم ریخت  بهش گفتم دکتر گفته نکش و برام ضرر دارع ولی بابام توجهی ب این حرفام نکرد ، عه عکس اومد
عکس رو گرفتیم و رفتیم پیش دکتر
دکی: من ....من متاسفم خانم ات ولی شما .......
دیدگاه ها (۵)

جدایی

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

رمان عشق ممنوع

مهمونی خطرناک پارت:23ویو اتبابای ات: عزیزم، تو دختر منی. می‌...

پارت نوزدهم ( آخر) یک ماه بعدات. ای دلم تیر می‌کشه کوک. میخو...

bts

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭: ⁷⁰ویو: اتچند روز از مرگ بابا گذشت...

P.1 | ....وقتی یهویی.(ساعت حدود ۹ صبح بود که بالاخره چشمام ر...

پارت 42 𐙚ویو آت:با چیزی که دیدم، واقعاً کپ کردم... 😳همون‌جا ...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند( فصل ۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط