{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P23

P23
از زبان نویسنده
انیا رفت تو دست شویی و شروع به گریه کردن کرد و هی گره گوله اشکا از گونه هاش پایین میومدن انیا سرش رو بالا اورد و تو اینه به خدش نگاه کرد و خیلی اروم مو هاشو زد کنار و جایی که دامیان گاز زده بود دست گذاشت روش که و گریش شدید تر شد
ذهن انیا:خیلی درد میکنه 😭خیلی خیلی
اخه چرا دامیان که این جوری نبود
باید دیشب لباسم رو عوض میکردم و بعد می خوابیدم اره
ای درد میکنه 😭

رد گاز های گردن انیا داشت اروم اروم کبود و قرمز میشد که انیا بعد از نیم ساعت اومد بیرون ولی دامیان رو ندید با خدش فکر کرد که دامیان رفته باشه
و سریع رفت یه چمدون برداشت و لباس هاشو گذاشت تو اون و لباس تنشم عوض کرد و یونی فرم مدرسه ادن رو پوشید و بعد یه تاکسی گرفت و رفت مدرسه رفت تو خوابگاه دخترا یه اتاق گرفت و بعد گوشیش زنگ خورد بکی بود و انیا گفت
انیا:بکی میشه بایی اتاق ۵۴۹
بکی:چی کدوم اتاق اصلا چران یو
که انیا گفت:تو خوابگاه دخترام تو مدرسه فقط بیا باید با یکی حرف بزنم لطفا (با گریه)
و بکی رفت پیش انیا
بکی:انیا چیشده چرا این جایی دامیان کازی کرده ناراحت شی
انیا باگریه: اره کار دامیان بود😭
و همه چیو به بکی میگه و بکی میگه :ای پسره عاشقال خودم میکشمت
انیا:😭😭
بکی:انیا کم تر گریه کن باش
بکی تا اخر روز پیش انیا بود
که انیا ذهن خوانی میکنه و می فهمه که کلویی داره میاد تو اتاق که در باز شد
کلویی:انیا چی شده
انیا:بکی تو گفتی بیاد
بکی:اره
(انیا+)
(بکی_)
(کلویی×)
× چی شده
+دامیان خوب چیزه با من
_انیا و دامیان نامزدن و دامیان دست درازی کرده و انیا هم باهاش قهره و از خونه دامیان اومده بیرون
×چی دامیان چی کار کرده
(منزور از دست درازی کرده همون کاری بود که دامیان کرده)
(می خواستم بگم تج*اوز ولی دیدم به این کار نمیشه گفت تجا*وز یه جور ازار و ازیت این)
و کلویی و بکی به انیا دل داری دادن و شبو پیش انیا موندن
بایی تا بعد
دیدگاه ها (۳)

ادامهانیا:دفه اخرت باشه سره من داد مسزنی😡پشت صحنه انوراندر:و...

زندگی جدید فصل2نویسنده الان یک هفته از اون اتیش سوزی گذشته و...

عشقی حقیقی

ادامهه چون لایکاش زیاد شده بود

عشقی حقیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط