زمرد های صورتی پارت ¹³

زمرد های صورتی پارت ¹³

بکی و امیل رفتن در رو روی آنیا و دامیان قفل کردن
انیا: چی شد؟
دامیان : نمی‌دونم وایسا ببینم ..... در قفله
انیا: بکی من ترو تو همین هتل چال میکنم
انیا: بکی بیا این در لامصبو باز کن (با داد ) وگرنه من می‌دونم و تو
بکی : انیا عزیزم اعصبانی نباش خوش بگذرون
انیا: بکییییییییییییییییییی(داد)
بچه ها باید بگم بدونید که انیلا هم طرفدار شیپ آنیا و دامیانه 🌚
انیلا: بکی این کارت به عقل جن هم نمی‌رسه
بکی : خودم می‌دونم .....انیلا گوشیتو بیار عکس بگیریم !
انیلا: وایسا تو اتاق الان میرم میارمش
بکی رو به امیل با لب زدن : نوبت توعه
امیل: جناب دمیتریوس من دیدم که گوشیتون رو توی اون اتاق جا گذاشتید و فک کنم داره زنگ میخوره
دمیتریوس: اوه ...اره فک کنم برم برش دارم
انیلا: پس گوشیم کو ؟ باید همین جا باشه
دمیتریوس: گوشی منو ندیدی اینجا جا گذاشتم
انیلا: صب کن .....نزار درو بب....
تق
انیلا: باور نمیشه ! از پشت بهم خنجر زد 😤
دمیتریوس: عاممم درو قفل کردن
انیلا: نه بابا ؟ جون من راس میگی ؟ خب عقل کل سه ساعته دارم چی میگم ؟
دمیتریوس: اعصبانی میشی جذاب تر میشی🤫
انیلا: چ...چی؟🍅 چر...چرت...پرت نگو
دمیتریوس 😄
انیلا: وای برام مهم نیست صب کن! اینجا یه تخت دونفره داره !
دمیتریوس: خب؟
انیلا: پس کی رو تخت بخوابه؟
دمیتریوس: هردومون جا میشیم
انیلا: عمرا!
دمیتریوس: چاره دیگه نداریم یه شبه دیگه زود تموم میشه😈
انیلا: هوفففف....باشه

انیا : اهههه من فردا بهش نشون میدم ! اما الان خوابم میاد می‌خوابم
انیا رفت دراز کشید
دامیان : یکم جا بده منم جا شم !
انیا: ها؟ ...آها...باشه ...بیا
دامیان : شب بخیر 🍅
انیا: شب بخ.....
دامیان: «چه زود خوابش برد معلومه واقعا خوابش میومد چقد نازه »

دو ساعت بعد ساعت ۳ شب °^

دمیتریوس :«خوابم نمیبره چیکار کنم ؟ »
که یهو انیلا سرشو گذاشت رو شونه دمیتریوس
دمیتریوس با تعجب نگا کرد ولی بعدش لبخند زد و انیلا رو بغل کرد
دمیتریوس:«شب بخیر عشقم »
دامیان :«اخه یکی نیست بگه مگه من میتونم وقتی آنیا پیشمه بخوابم ؟ اههههه خوابمم نمیاد ! گوه تو این....»
انیا یهو دامیان رو بغل کرد و محکم فشارش داد (بنده خدا فک می‌کنه اون پنگوئن ست !(اسمش یادم رفت 🫣))
سروران عزیزی که در عمال خاک سپاری یاری دادند بار دگر عرض تشکر دارم و بله قیافه دامیان :😳🤯💀
دامیان نه ! گوجه
بله گوجه وقتی دید آنیا بغلش کرد اونم آنیا رو بغل کرد و خوابش برد

فردا صبح °^

......
دیدگاه ها (۲۰)

عشقی حقیقی

ادامهانیا میاد بیوفته.........لوکاس می گیرت.شدامیان از عصبان...

آوای شب پارت ۳۱ویو نویسنده (انیا روش پشت دامیان بود)انیا تا ...

عشق پنهان

زندگی جدید p3که یه صدایی شنیدم بکی : انیا پاشو رسیدیم پاشو د...

P17(مکان کتاب خونه ادن)ویو انیا دیشب شب خیلی باهالی بود به د...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۴فردای اون روز، آنیا از ...

spy x love

طلسم چشای بانمکت/p21/فصل ۲

انیا بیدار شد حالش خیلی خوب نبود دید دامیات محکم بغلش کرده ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط