سریال خاطرات رهایی من

📺 عنوان فارسی: خاطرات رهایی من
🌐 عنوان انگلیسی: Naui Haebangilji
🎌 عنوان کره‌ای: 나의 해방일지
📚 ژانر: برشی از زندگی / عاشقانه / زندگی / درام / روان شناختی
🎞 تعداد قسمت‌ها: 16
📅 زمان پخش: ۹ آوریل تا ۲۹ مه ۲۰۲۲
📡 شبکه پخش: jtbc
✍️ نویسنده: پارک هه یونگ
🎬 کارگردان: کیم سوک یون
👥 بازیگران: لی مین کی / کیم جی وون / سون سوک-کو / لی ال

📝 خلاصه داستان:
قصه‌ی سه خواهر و برادره که تو یه روستای کوچیک و ساکت زندگی می‌کنن و هر روز مسیر طولانی‌ای رو می‌رن تا برسن به محل کارشون توی شهر.
زندگیشون پر از یکنواختی، خستگی و روزمرگیه؛ هیچ هیجانی توش نیست، نه عشق، نه انگیزه، نه هدف مشخص.
هرکدومشون یه جور تو زندگی گیر کردن:
خواهر کوچیکه (یوم می‌جونگ) آدم آرومیه، ولی تو دلش پر از خالیه. دلش می‌خواد بالاخره یه چیزی یا کسی بیاد و نجاتش بده.
خواهر وسطی (کی جونگ) حس می‌کنه هیچ‌کس درکش نمی‌کنه. دنبال عشق و فهمیدنه.
برادرشون (چانگ هی) از اینکه هیچ‌وقت اون‌جور که باید، پیشرفت نکرده و دیده نشده، حرص می‌خوره.
تا اینکه یه مرد مرموز به اسم آقای گو، آروم و بی‌سر و صدا میاد و توی محله‌شون ساکن میشه.
هیچ‌کس نمی‌دونه از کجا اومده یا کیه، ولی کم‌کم وارد زندگی می‌جونگ میشه و این دو نفر، هرکدوم به نوعی شروع می‌کنن به «آزاد شدن» از اون چیزی که توش گیر کردن...

🗨 نظر من:
از اون سریالاست که اگه فقط دنبال هیجان و ماجراهای تند و تیز باشی، ممکنه قیدشو بزنی و رد شی...
ولی اگه از اونایی باشی که تو لحظه‌ها غرق می‌شن، با سکوت شخصیتا ارتباط می‌گیرن، دنبال معنی توی زندگیای ساده می‌گردن، این سریال یه شاهکاره برات. راستش این سریال بیشتر از اینکه بخواد یه داستان خاص تعریف کنه، حس و حال منتقل می‌کنه.
زندگی سه تا خواهر و برادره که نه فقیرن، نه یه مشکل خیلی عجیب دارن، ولی یه جوری توی یه خلأ گیر کردن... انگار هیچی سر جاش نیست. یه جور سردرگمی، یه جور پوچی که خیلی از ماها شاید باهاش آشنا باشیم.

💬 دیالوگ‌های ماندگار:
*منو نجات بده... نه اینکه برام کاری کنی، فقط... نجاتم بده، یه‌جوری که حتی خودمم نفهمم چی شد.
*وقتی واقعاً تهِ تهِ خستگی رو لمس می‌کنی، دیگه دنبال هیچی نیستی... فقط می‌خوای یه نفر بفهمه، همین.
*فکر می‌کردم فقط آدمای خاص می‌تونن عاشق شن، ولی فهمیدم همه‌مون می‌خوایم پرستیده بشیم... حتی اگه فقط یه بار.
*هیچ‌کس نمی‌دونه من کیم... و راستش، منم نمی‌دونم. ولی وقتی با توام، انگار یه‌کم خودم رو می‌فهمم.

📌 پی‌نوشت:
دیدگاه ها (۱)

بدو بخون رمان جدیددددددد### 🎬 معرفی‌نامه‌یِ رمان: «آسانسورِ ...

🔒قفلِ حسی… لحظه‌ای که حس ازراه می‌رسهنه باحرف، با هجومصورت ی...

بعضی خاطره‌ها هم تلخن، هم شیرین...تلخن چون دیگه تکرار نمی‌شن...

دوست داشتنِ یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه‌ست.اولش عاش...

آدم‌ها توی رابطه فقط دنبال دوست داشتن نیستن، یه نیاز مهم‌تر ...

ات» با استایلی شیک، مدرن و یه جور نگاهی که انگار اصلاً از ای...

دوست داشتنِ یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه‌ست.اولش عاش...

*[دوباره توی خونه][با یه لبخند شیطنت‌آمیز]— اینجاییه که توی ...

دنیا خیلی شلوغه و گاهی آدم رو توی مسیرش گم می‌کنه، مگه نه؟ 🌪...

| Part*42*جیمین: «لارا، معرفی نمی‌کنی؟»لارا: «چرا که نه.»نزد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط