ات» با استایلی شیک، مدرن و یه جور نگاهی که انگار اصلاً از

ات» با استایلی شیک، مدرن و یه جور نگاهی که انگار اصلاً از این وضعیت راضی نیست، وارد کافه شد. اون هم مثل جونگ‌کوک، اصلاً دلش نمی‌خواست توی این بازیِ بزرگِ خانواده‌ها گیر بیفته. وقتی نگاهشون به هم افتاد، نه مثل فیلم‌های عاشقانه، بلکه مثل دو تا آدم که توی یه تله گیر افتادن، به هم خیره شدن.
جونگ‌کوک زیر لب گفت: «پس این همون دختریه که قراره زندگیم رو بهم بریزه؟»

و «ات» هم با نگاهی که می‌گفت “من هم به اندازه تو از این وضعیت شاکیم”، فقط سرش رو تکون داد.

قرار بود از همین لحظه، زندگیِ دو نفر که هیچ شباهتی به هم نداشتن، به هم گره بخوره.
دیدگاه ها (۴)

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

یه شروعِ غیرمنتظره… رمان جدید در راه است! ✨)اتفاق‌ها همیشه و...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

چندپارتی جونگ کوک

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

شب تولدم فصل 3پارت 8جونگ کوک: نچ ات: عا باز شروع شد کلی: خود...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁸ویو: اتهنری هنوز داشت آماده می‌ش...

پارت ۱۹۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط