🔒قفلِ حسی…
🔒قفلِ حسی…
لحظهای که حس ازراه میرسه
نه باحرف، با هجوم
صورت یههو داغ میشه
نفسها کوتاه وتند، قلب میکوبه
انگار میخواد ازسینه بیرون بپره
مغز برای چندثانیه خاموش میشه
بدن دنبال خودش میگرده، زبان دنبال کلمه…👌
اماهیچچیز سرِ وقت نمیرسه
این گیرِ عجیب
نه ترسه،نه کمجرئتی
این همون لحظه ی نخست ارتباطه
کهدل بعدِ مدتها سکوت میخواد
حرف بزنه ونمیدونه، ازکجا شروع کنه🥴
حرفها نامنظم میشن،صدامیلرزه
جملهها نصفه میمونن…
اماهمین بیقاعدگی
نشونهٔ راستیه…
حرف فکر نمیخواد
ضربان روشنش میکنه💎
لحظهای که حس ازراه میرسه
نه باحرف، با هجوم
صورت یههو داغ میشه
نفسها کوتاه وتند، قلب میکوبه
انگار میخواد ازسینه بیرون بپره
مغز برای چندثانیه خاموش میشه
بدن دنبال خودش میگرده، زبان دنبال کلمه…👌
اماهیچچیز سرِ وقت نمیرسه
این گیرِ عجیب
نه ترسه،نه کمجرئتی
این همون لحظه ی نخست ارتباطه
کهدل بعدِ مدتها سکوت میخواد
حرف بزنه ونمیدونه، ازکجا شروع کنه🥴
حرفها نامنظم میشن،صدامیلرزه
جملهها نصفه میمونن…
اماهمین بیقاعدگی
نشونهٔ راستیه…
حرف فکر نمیخواد
ضربان روشنش میکنه💎
- ۶۸
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط