{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوست داشتنِ یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه‌ست.

دوست داشتنِ یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه‌ست.

اولش عاشق همه‌ی چیزایی می‌شی که برات تازگی دارن. هر روز صبح، از اینکه می‌بینی این همه چیز بهت تعلق داره، حیرت می‌کنی.

بعد، کم‌کم دیوارها فرسوده می‌شن، چوب‌ها بعضی جاها پوسیده می‌شن و می‌فهمی عشقت به اون خونه به‌خاطر بی‌نقص بودنش نیست؛ بلکه به‌خاطر عیب‌ونقص‌هاشه.

تمام سوراخ‌سنبه‌هاش رو یاد می‌گیری. یاد می‌گیری وقتی هوا سرده، چطور کلید رو توی قفل بچرخونی که گیر نکنه، یا درِ کمد رو چطور باز کنی که جیرجیر نکنه.

اینا همون رازهای کوچیکی‌ان که یه خونه رو مالِ آدم می‌کنن.
دیدگاه ها (۰)

دوست داشتنِ یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه‌ست.اولش عاش...

Forced MarriagePart 54دو هفته گذشته بودفقط دو هفته مونده بود...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟗صبح روز بعد، مانیا طبق معمول زودتر از ه...

پارت ۳۸: وقتی “شریک بودن” به مذاقش خوش نیامدفردایِ اون روز، ...

سناریو تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط