شوگر ددی منp21

ات ویو
اجوما رفت تا برام یه بشقاب غذایه دیگه بیاره
من واقعا عصبانی شده بودم اما جناب جئون برات جبران میکنم
اوم خب چیکار کنم؟!
اوه هوشتو برم ات بریم تو کارش بعدا اومدنه اجوما این
شخصه پر ادعا رو با خاک یکسان و از آرش به فرش میاریم
بریم تو کارش

(پرش زمانی به وقتی که اجوما اومد و برایه ات بشقاب غذا آورد)
اجوما :بفرمایید بانو
ات:ممنون
اجوما ‌:راستی گوشیتو تویه آشپز خونه جا گزاشته بودی بیا
ات:اما من که نیومدم تو آشپز خونه تا گوشیمو اونجا جا بزارم!؟
اجوما :صبح اومدی پیشم کارم داشتی. حتما آوردی اونجا جا گزاشتیش
ات:کی! من؟ نه بابا. من صبح (داشت همینجوری حرف می‌زد که با ضربه ی اجوما به خودش اومدوفهمیدباید ساکت شه و گوشیو بگیره) آه راست میگی اجوما صبح
اوم الان یادم اومد اومده بودم مرسی برام اوردیش
اجوما:خواهش میکنم
ات:(خنده)
اجوما:او راستی برات یه گیام اومده بود بنظر مهم میومد
لیا:اجوما تو پیامشو خوندی که میدونی مهم بوده مگه نه! (خنده و نیشخند و باهم میزد)
اجوما:نه نخوندم..... (مکث) خب جلویه چشمم بود یه نگاهی بهش انداختم حالا تو فوصولی کارایه ما رو نکن
لیا:چشم چشم من کی باشم تو کاراتون فوصولی کنم (همه باهم خنده)
اجوما:ات گفتم نگاش کن همین الان (عصبانی)
ات:اوه (تعجب) چشم الان اجوما
.
.
.
ات گوشیو باز کرد و رفت تویه پیام هاش دید که
اجوما براش پیام نوشته.
راوی:ات از این حجم از کیوته اجوما تعجب کرده بود که با اینکه اجوما 50 سالش بود این حجم از کیوت بودن ای خدااااااا ات داشت تو دلش به اجوما می‌خندید
که اجوما صرفه ای کرد و ات رو به خودش آورد.
اجوما:اهم اهم(عصبانی)
ات:اوه الان میرم میخونمش ببخشید. (حالت مظلوم به خودش گرفت تا اجوما نکشتش)
پیام
اجوما:ات با اینکه صبحم بهت گفتم اینجا باید چطور رفتار کنی باز داری هر جور خودت میخوایی رفتار میکنی.
اول از همه زدن جونگ کوک
همین الان ازش معذرت خواهی کن
دختره ی احمق تو اصن میدونی اون کیه پس تویه موقعیت مناسب هر وقت تونستی ازش معذرت خواهی کن .............
ات ویو
پیام اجوما خیلی زیاد بود و از همون اولش که پیامو خوندم فهمیدم اجوما باز شروع به نصیحت کردنم کرده و میخواد آخره حرفش بگه برو معذرت خواهی کن
اما بعدش که به اون تیکه اش رسیدم بیخیال شدم و گوشیو گزاشتم کنار
حال
اجوما:ات هنوزتموم نشده بود دا!(بالای سره ات)
ات:(در حال خوردن غذا) آره میدونم اما لطفا الان بس کن اصلا حال و حوصله ی شنیدن نصیحت. اونم از دهن تو رو ندارم
خواستی خودم بعدا میام پشت بکشیم فقط ست از سرم بردار
ات ویو
بعدش که فهمیدم چه گندی زدم اومدم خرابکاری مو جمع کنم و بعد خندیدم و به اجوما نگاه کردم
اوه اوه اجوما از یه ببرم عصبانی تره
چیکار کنم ^_^

قرار بود فردا بزارم اما تا همینجا نوشته بودم پس گزاشتم 🤣
خب از اونجایی که بخاطر شما گزاشتم ترو خداهر کی خوند لایک و کامنت اینکارتون مسادیه با انرژی گرفتنه من🥲🫂💙🌎😘💖
دیدگاه ها (۱۱)

تک پارتی ( وقتی عصبی بود )( علامت جیهوپ * علامت ات + و کسای ...

گمشده در روشنایی. P:5دو روز بود که ات بهوش نیومده بود و زند...

به زیباییه مشکی

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

My dady پارت①سانا: ات اتتتتت جواب سوال ۵ چی میشههات:...... س...

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

پارت ۳یوری : زود بااش لباست رو بپووووششات : چشمالکس : ببخشید...

ازدواج اجباری

عشق بعد نفرت

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و....p19روم خیمه زد  و خم شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط