دیدار باتو (پارت ۳)
به روان پزشک هونی زنگ بزنه. تهیونگ :ترو خدا زود تر جیهوب : تهیونگ اینقدر نگران نباش درست میشه خدا رو شکر کن بخاطره افتادنش از پله نیست ماله قبله مگر نه یک امر مدیون هونی میشدی. جیمین :راست میگه ته ته گریه نکن دیگه. شوگا :بابا اینقدر تابلو بازی در آوردی صاحب بیمارستان هم فهمید. تهیونگ :چیو فهمید ؟. شوگا: ای وای مثل اینکه نباید میگفتم 🤣 نامی :دیگه دیره واسه گفتنش شوگا دیگه فهمید. تهیونگ:یک لحظه وایسین چیو من باید نمیفهمیدم ؟. جین :یکی برای این بچه تابلو بازیش رو توضیح بده. جی کی :چطور ممکنه خودت متوجه نشده باشی تهیونگ :خب چی ؟؟. شوگا :خودم گفتم بزار خودم میگم بابا اون روز تا هونی آمد تو همش به هونی نگاه میکردی یه جوری که هواست بهش بود من زدم بهت هواست نبود من اون موقع فهمیدم بعد رفتیم خونه موقع تمرین هم هواست پیش هونی بود بعد از اون هم رفتی نشستی پیشش سرش غیرتی شدی بعد من اون شب دیدم تا زه جان کوک و جین هم بودن بعد از اینکه اومدی اتاق مون مارو بیدار کردی ما دیدیم که رفتی اتاق هونی و نشتی نگاهش کردی و وچراق مطالعهش رو خاموش کردی که بیدار نشه وبعد گذاشتیش رو تخت و دفتر چه خاطرات شو خوندی بعد وقتی روزی که هونی رفته بود سوپر مارکت وقتی برگشت نگرانش بودی و سرش داد زدی که این اتفاق افتاد یا همش گریه می کردی برای خوب شدنش تمام رفتار هاتو زیر نظر هممون بود. تهیونگ خب که چی؟ جین:اه گیجیه عه خوب یعنی ما میدونیم که هونی. رو . دوست . داری گاو خر. تهیونگ گفت:اصلا هم اینطور نیست و لپ هاش سرخ شد و زیرلب لبخند زد و باز گفت «یعنی اینقدر زایه بودم ». بچه ها سر تکون دادن و تهیونگ لبخند ریزی زد. بعد پی دی نیم زنگ زد و گفت «روان پزشک هونی رفته مسافرت ولی شما ره خانواده ش رو داد که زنگ بزنیم بعد نامی گفت :باشه بگو تا زنگ بزنم بیان پی دی نیم شماره پدر و مادر هونی رو داد و تهیونگ زنگ زد بهشون (در حال زنگ زدن)بوق بوق بوق و بالاخره خانومی تلفن رو جواب داد و گفت :بله ؟. تهیونگ :سلام من کیم تهیونگ هستم هم کار دخترتون شما خانم لی هانا هستید. مادر هونی :کدوم دخترم ؟. تهیونگ : ععه چیز دخترتون لی ...هون
مادر هونی: شما ازش خبر دارید ؟میشه بگید کجاست وچرا به من زنگ زدین تهیونگ تمام ماجرا رو برای مادر هونی تعریف کرد و گفت :من داشتم با هونی دعوا میکردم که هونی و...و خلاصه ما جرا رو گفت. مادر هونی گفت:من قبلاً هونی رو آزار می دادم بعد از رفتنش فهمیدم چه کار اشتباهی کردم و الان از کارم پشیمونم حالا میشه آدرس بیمارستانم که هونی هست رو بگین تهیونگ آدرس بیمارستان هونی رو گفت و گفت«هرچی زود تر خودشون روبه بیمارستان برسونن»
نامی :آفرین بالا خره شدی تهیونگ خودمون مگه نه بچه ها. بچه ها : اره -نامی راست میگه -موافقم -بالا خره پسر خودمون شدی تهیونگ خندید و منتظر موندم تا مادر هونی بیاد
ادامه دارد...
مادر هونی: شما ازش خبر دارید ؟میشه بگید کجاست وچرا به من زنگ زدین تهیونگ تمام ماجرا رو برای مادر هونی تعریف کرد و گفت :من داشتم با هونی دعوا میکردم که هونی و...و خلاصه ما جرا رو گفت. مادر هونی گفت:من قبلاً هونی رو آزار می دادم بعد از رفتنش فهمیدم چه کار اشتباهی کردم و الان از کارم پشیمونم حالا میشه آدرس بیمارستانم که هونی هست رو بگین تهیونگ آدرس بیمارستان هونی رو گفت و گفت«هرچی زود تر خودشون روبه بیمارستان برسونن»
نامی :آفرین بالا خره شدی تهیونگ خودمون مگه نه بچه ها. بچه ها : اره -نامی راست میگه -موافقم -بالا خره پسر خودمون شدی تهیونگ خندید و منتظر موندم تا مادر هونی بیاد
ادامه دارد...
- ۱۱.۲k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط