می‌دانم رفیق جان

می‌دانم رفیق جان
مسیرها هموار نیستند، هوای خیابان سنگین است و رودخانه ها یخ بسته اند، خورشیدها پشت کوه‌ها جامانده و جوانه‌ها، رویش را به تعویق انداخته‌اند .
خبردارم رفیق جان، زمستان است... اما تو به حرمتِ بهار و زایش دوباره‌ی درخت؛ خودت را در تاریکی حبس نکن، که یعنی درد را پذیرفته‌ای ! از حرکت باز نایست، که یعنی تن به انجماد داده‌ای ! خانه‌ات را سبز نگه‌دار رفیق روزهای سخت! تو به سهم خودت جهان را سبزکن، مسیرها را هموار و آفتاب را ناگزیر به تابیدن ... تو به سهم خودت گرم باش، تا رودخانه‌ها دوباره جاری شوند و آسمان‌ها آبی،
تو به سهم خودت دلیل رویش باش ...
می‌شود تا رسیدنِ صبح، سبزبمانی؟
می‌شود با من این زمستان را دوام بیاوری ؟
که من از بی مهریِ آدم ها، بیشتر از زمستان می‌ترسم ...
می‌شود ؟!♥
.
.
.
دیدگاه ها (۴)

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 10ویو هویج: سه روز از اون شب گذشته ب...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

{استاده جدید}پارت دوم... ساعت از دوازده گذشته بود.ات هنوز رو...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۷

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۳ | حرفی که فقط ب...

ولی من هنوز هم دنبال معجزه می‌گردم، هنوز هم باور دارم قرار ا...

ولی من هنوز هم دنبال معجزه می‌گردم، هنوز هم باور دارم قرار ا...

#شیراز_بازار_وکیلولی من هنوز هم دنبال معجزه می‌گردم، هنوز هم...

نه جان دلم از من ساخته نیست آخر چگونه باید باور کنم دیگر ندا...

#بانو حواست باشد ...مرد تو سنگ بنای وجودش را با #غرور گذاشته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط