تو همچو بوی محبت زپشت پنجره ها

تو همچو بوی محبت زپشت پنجره ها
درون ذهن شقایق خطور خواهی کرد
نگاه شوق وامیدم به آن دم صبحی است
که خاک رابه قدومت چو طور خواهی کرد
دیدگاه ها (۰)

( last minute )

روزهای بسیار دور ؛ پیرزنی بود که ؛ هر روز با قطار از روستا...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️هیچ‌کس پاسخ نداشت.تا اینکه پاکت، بدون اینک...

بر سر تربت ما چون گذری...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهل‌وچهارم 𓆪 🖤🥀دستگیره‌ی در آرام چرخید.همه...

انسان متحیر در ستایش جزئیات این جهان هستی است..متحیر از ؛تفا...

سلام بریم شروع رمان؟فصل اول:پیش از آن‌که خاکستر شویمپارت ۱: ...

dark life = 39

💠 شوق عبادت🔰 الحَسَنُ البَصرِيُّ : «ما كانَ في هذِهِ الاُمَّ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط