{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Fate is predetermined.

part: 35


کیم: وقتی سپیده دم از بین ابرها سرک کشید، دریا آروم شده بود. کشتیِ «لجبازی» نیمه‌شکسته در کنارِ یک جزیره کوچیک آرام گرفته بود. یو رام روی شن‌های ساحل بیدار شد. اون همه چیزش رو توی طوفان از دست داده بود؛ کشتی، پاروها و آن غرورِ کاذبِ جنگنده. اما وقتی به افقِ روشن نگاه کرد، فهمید که برای اولین بار در زندگی‌اش، واقعاً در خونست.

اون فهمیده بود که تسلیم شدن، همیشه به معنای شکست نیست؛ گاهی، تسلیم شدن تنها راهِ رسیدن به آرامش در میانِ طوفان‌هاست.

بعد از داستان کیم، هیچکدوم نمیخواستن سکوت رو بشکنن
منتظر جمله های بعدی کیم بودن

کیم: من عاشق دریا، و داستان های راجب اونم، دریا همیشه زیبا و فریب دهندست، گاهی زیباست و گاهی هم خطرناک

کیم صورتش رو یکم مایل کرد به سمتشون

کیم: جوابتون؟

الیزا جسارتش رو جمع کرد " قبول میکنم! ولی منم شرط هایی دارم"

کیم پوزخندی زد و دوباره به دریا رو به روش چشم دوخت " خوبه، حالا چی هست؟"
الیزا: ما تو عمارت زندگی نکنیم و بعد ازدواج دیگه دخالت نکنی تو زندگیمون"

کیم بدون فکر کردن با لحنی بیخیال لب زد" خوبه"

جونگکوک جلو اومد و محکم گفت " گفتی دست نوشته میدی بهم"

کیم شروع کرد به خندیدن و از صندلی چوبیش بلند شد و اروم به سمت داخل قدم برداشت و همزمان گفت: مطمئنم کردی که شخص درستی رو برای مدیریت شرکت انتخواب کردم، دیگه میتونم راحت بمیرم

کیم پشت میزش نشست و کاغذ و خودنویس کلاسیکی از جنس چوب گرانادیا که به نظر میرسید قیمتش میلیارد هاست به دست گرفت


چند دقیقه ای مشغول نوشتن متنی بود و بعد از پایان نوشتش کاغذ رو به سمت جونگکوک و الیزا گرفت


جونگکوک فکش منقبض شد و کلافه لب زد: حداقل ۵ سال باید مزدوج باشیم تا بتونیم طلاق بگیریم؟

کیم ریلکس به جونگکوک نگاه کرد

کیم: منم باید تضمینی دستم میبود

جونگکوک بیخیال کاغذ رو برداشت و امضا کرد و بعد خود نویس رو به سمت الیزا گرفت و الیزا با تردید امضا کرد
دیدگاه ها (۴۵)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p21چند دست لباس خ...

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑✯part:⁷باهم وارد مرکز خرید شدن اول ...

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰³تهیونگ سعی می‌کرد شن...

چند پارتیپارت ۱عمارت جئون در سکوت مرگباری فرو رفته بودهمه می...

پارت ۲۲ — «اتاق ممنوعه»جونگکوک درِ اتاق رو بازتر کرد.رها: «ن...

پارت ۵۳ سال بعد_ساعت ۵ و ۱۶ دقیقه عصر_نویسنده "کارن":۳ سال ا...

عمارت مافیا 🍷✨️قسمت ۲ دیدگاه داستان:نیلسو رفت پیش جونگکوک و...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart: 28صبح روز بعد...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒ویو اِریامرد اسلحه رو دوباره بالا آورد...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:13دستان پسرک یخ زد.با قدم های لرزان سمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط