سالها بعد قرار نیست اتفاقی بیوفتد!

سالها بعد قرار نیست اتفاقی بیوفتد!

نه در آغوش دیگری غلت میزنم و نه سر کسی دیگر را روی شانه هایم نگه میدارم!


سالها بعد من در گوشه ای از این دنیا در یک خیابان ،دست در جیب ،پیاده روی میکنم و مدآم یک آهنگ را زیر لب زمزمه !

ساله بعد من همینم که میبینی !عصبی !غیر قابل تحمل و یخ ! یخ تر از هر موقع !

سالها بعد هنوز هم من به یادت میوفتم !

و نمی دانم که تو کجایی !؟
چه میخوری .... .
چه میپوشی ... و با چه کسی "هم عشق " شده ای !

سالهآ بعد... من پشیمآنم!
چون دیگر هیچکس را اندازه ی تو دوست نخواهم داشت!
و تو هم بی شک تنهایی؛
چون باز هم دیگر کسی تو را اندازه من... دوست نخواهد داشت

هر که گفته فراموش می شود !
دروغ گفته است ! بهانه آورده است !
تا شاید خودش را دلداری دهد !
تا ابد می ماند!
قصه دلدادگی و عآشقی!حتی اگر متنفر شوی !ببری!
دور شوی!سایه اش را با تیر بزنی!
باز هم هست!
یک جایی تو را پرت می کند به تمام
خاطرات خوب ...
به خنده های و اخم هایش...
باز هم حرارتش را احساس میکنی..
دیدگاه ها (۱)

dark life = 33

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۱۱**(بهداری مدرسه 🏥)دامیان روی تخت درا...

پارت ۵۴

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

چند پارتی

پارت : 20 (بخش1) **زاویه دید: زین**«نه. اصلاً حرفش رو هم نزن...

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط