تو اتوبوس نشسته بودم پیرزنه ازم پرسید: مادر کجا درس میخون

تو اتوبوس نشسته بودم پیرزنه ازم پرسید: مادر کجا درس میخونی؟
گفتم: اهواز مادرجون.
گفت: شیراز؟
گفتم: نه. اهواز.
گفت: آها کجای شیراز میخونی؟
گفتم: اهواز میخونم.
گفت: گفتی کجای شیراز؟
دیدم زشته صدامو بلند کنم.
گفتم: آره شیراز میخونم.
گفت: پس چرا هی میگی اهواز !؟
قیافه ی منو دیگه خودتون تصور کنین!!!
دیدگاه ها (۱)

تهیونگ و دوستاش اخیرا رفته رستوانی که یکی از آرمی ها توش کار...

Iove and the moonPart36کوک: عشقم پاشو صبح شده یونا: نمی خوا...

True Love②⑦یونی: ا/تا/ت: بله یونی: چرا خودت رو گول میزنیا/ت:...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم --------Part26

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۴ *آوا*تا دیدم اون دختره دیوونه ت...

پارت ۸ | رئیس، شما مشکل دارین! 😂ساعت ده صبح بود.تهیونگ پشت م...

𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉 𝒕𝒐(در عمق نگاه تو)پارت𝟏𝟏...-:"ولی آخه آسمون ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 35 توی ماشین سکوتی ک...

𐙚 پارت ² | ویو نامرابالاخره زنگ تفریح خورد و من سریع کتابم ر...

╭─── 𓂃🌷𓈒𓏸 ───╮💜 پارت 47 💜╰─── 𓂃🌷𓈒𓏸 ───╯📚 ویو آت | کلاسجیا آر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط