نمـیدونـم‌ این‌ ڪانال‌ چـی‌ بودھ،

نمـیدونـم‌ این‌ ڪانال‌ چـی‌ بودھ،
و چنـد تا عضـو داشتہ؛
ادمیـنش‌ ڪی‌ بوده...
ولـی‌ دم‌ اعضاش‌ گرم‌ تا لحظه‌‌ آخر
موندن‌ و لفت‌ ندادن:)

#شهیدانه
دیدگاه ها (۰)

رمان اسیر خان پارت نهم ۹

غیرت این پیر مرد آلمانی که در پشت تی‌شرت او پرچم مقدس ایران ...

#عشق_ممنوعه‌_شبپارت ششم | گردنبندی که مال من نبود«مادرت؟»«آر...

هیچ وقت خاطرات زیبا و حس و حال خوب نیمه ی اول سال ۱۴۰۵ رو در...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 5مینجه کنار رفت و اجازه داد جین و همک...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.16(روایت از زبان ا.ت)...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۳ پارتچند دقیقه از رفت...

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

چند پارتی(درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط