چند پارتیدرخواستی

چند پارتی(درخواستی)

وقتی جیهوپ میبری ایران و....]

_________________________

[فلش بک سه هفته بعد]

سه هفته از برگشتنمون به ایران گذشته بود
این سه هفته خیلی عجیب گذشته بود
مامان بابام کم کم با جیهوپ راحت تر شده بودن و جیهوپ هم سعی میکرد بیشتر باهاشون وقت بگذرونه
ولی هنوز یه چیزی ته دلم سنگینی میکرد
سام و آدرین
هر دوتاشون هنوز خواستگارم بودن و خانواده ام هم از قبل میدونستن که هردوشون منو میخوان
اون روز توی آشپزخونه کنار مامانم نشسته بودم که صدای زنگ در اومد
مامانم از جاش بلند شد

مامان ا/تا/ت برو درو باز کن

از جام بلند شدم و رفتم سمت در
همین که درو باز کردم با دیدن آدرین چند لحظه خشکم زد

"%سلام ا/ت

" +سلام آدرین

چند لحظه نگام کرد

"%میخواستم باهات حرف بزنم

" +درباره چی

آدرین چیزی نگفت و نگاهش رفت سمت داخل خونه

"%میشه بیام تو

" +آره بیا

در رو بازتر کردم و آدرین وارد شد
همون لحظه چشمم افتاد به جیهوپ که از پله ها پایین میومد
نگاهش اول روی من افتاد بعد روی آدرین
چهره اش یه لحظه جدی شد
آروم اومد کنارم و دستمو گرفت

"_سلام(سرد)

آدرین نگاهش کرد

"%سلام

چند لحظه سکوت بینشون افتاد
من دست جیهوپ رو محکم گرفتم

"+آدرین میخواست باهام حرف بزنه

جیهوپ نگام کرد

" _درباره ای

شونمو بالا انداختم گفتم

" +نمیدونم

جیهوپ نگاهشو ازم گرفت و به آدرین نگاه کرد

"_درباره ای چی میخواین صحبت کنید

"%یک چیز مهمه

جیهوپ اخماش کمی درهم رفت

"+جهیوپ الان میام

دست جیهوپ ول کردم و همرایی آدرین رفتم سمت حیاط
چند لحظه ساکت بود تا بالاخره گفت

"%ا/ت من میدونم انتخابت جیهوپه

آروم سرمو پایین انداختم

"%ولی میخوام بدونم واقعا خوشحالی

نگاش کردم

"+آره

لبخند تلخی زد

"%همین برام کافیه

" +آدرین

"%من نمیخوام بین تو و جیهوپ باشم
"%فقط میخواستم مطمئن بشم کسی که انتخاب کردی واقعا خوشحالت میکنه

لبخند زدم
"+میکنه

آدرین سرشو تکون داد

"%پس من دیگه حرفی ندارم

وقتی برگشتیم داخل جیهوپ هنوز همونجا ایستاده بود
همین که منو دید اومد سمتم

" _خوبی

" +آره

دستم رو گرفت

"_کجا رفت

" +خونش

"_هوم چی گفت

از حرف جیهوپ خندم گرفت

" +هیچی فقط گفت از بینمون میره

یک لحظه قیافه جیهوپ عوض شد
چهرش باز تر و اون اخم اول داخل چهرش نبود
لبخندی زدم

_______________________________

ملکه هام امروز تموم میکنم این چند پارتی رو و عکس چند پارتی جدید رو آپلود میکنم 💞😚 🩹 🌷
دیدگاه ها (۷)

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

ریاکشن پارت ۲

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت ششم | «پسری که هیچ‌کس بهش نزدیک نمی...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶²ویو: جونگ‌کوکچشم‌هام رو باز کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط