{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آه دوباره همان چشم ها

آه دوباره همان چشم ها

اثری از:فرشته وزیری نسب هاینریش هاینه


آه دوباره همان چشم ها،

که زمانی مرا چنان عاشقانه سلام می داد،

و دوباره همان لبها،

که زندگی ام را شیرین می کرد!

و دوباره همان صدا،

صدایی که زمانی چنان مشتاقانه می شنیدم اش.

فقط من همان نیستم که بودم،

به خانه بازگشته ام اما دگرگون.

از بازوان سفید و زیبایش

که سفت و عاشقانه به دورم می پیچید،

به قلبش رسیده ام،

به احساسات راکد و بی حوصله.
دیدگاه ها (۱)

نگاه کن، یه پروانه.آرزو کردی؟تا حالا با پروانه ها آرزو نکردی...

شب خوش خورشید من

Peace, peace, peace,World wants peace,You are right NanditaI...

حض مان تکمیل شد

# 🌑 رقصِ آخرین ماه (#Dance_of_the_Last_Moon)## فصل اول: سایه...

The Joke That Broke Us

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت ششم: بیداریِ تلخ در قفسِ طلاوق...

قلب یخی

معامله p18درهای اتاق با عجله باز شد.چند پزشک وارد شدند و تجه...

مرگ در اغوش معشوقه خود

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

34pلارا در حالی که قلبش مثل طبل در سینه می‌کوبید، با لکنت گف...

dark life = 13

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۱: «قدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط