{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝
پارت ۶
_____________________✨🌝✨_______________________

+هیچ وقت قرار نیست یک ادم مثل تو منو درک کنه هیچ وقت
- من میخواهم اون تنهایی رو پر کنم
+ در توانت نیست
- تو می‌دونی من کی ام
+ نه وقت میدونم که یک پسر با یک قلب سنگی بدون احساس و سردی
- من مافیای یک آسیا ام دختر جون هرچی از دستم برمیاد
+ واقعاً
- آره
+ پس میتونی قاتل شهرم رو پیدا کنی
- حتما مادام

🌝✨ویو جون کوک✨🌝
کلی در وارد خوانوادش تحقیق کردم تهیونگ شوهرش رو گشته اون از شهره جون سنا خوشش نمیومد چون اون مدارک زیادی پیشش تهیونگ داشت و اونم گشتش.

یک جای مرکب مانند در بورد از جیبش و بازش کرد زانو زد جلو جون سنا
- جون سنا بامن ازدواج می‌کنی
+من شوهر دارم چرا باید باتو ازدواج کنم
- ولی اون مرده زنده و مردش برات فرقی نداره

زود حلقه رو در آورد و کرد تو دستش
- چه بخوای یا نخوای تو ماله منی
+ چقدر خوش باوری

از مهمونی زدن بیرون دیگه ساعت ۵ صبح بود
تو ماشین هیچ حرفی در و بدل نمیشد و جون سنا خوابش برده بود
رسیدن عمارت و جون کوک جون سنا و برداشت آروم یک دستش رو زیر کمرش و اون یکی رو زیر زانوس گراشت و برد روی تختش گزاشت
🌝✨پایان پارت۶✨🌝
دیدگاه ها (۰)

«پشت نیمکت آخر»پارت ۳زنگ تفریح خورد.جون‌کوک هنوز سر جاش نشست...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P27تهیونگ: اووو آ...

پارت شیش اون اون یوری نبود ولی انگار میخواست خودکشی کنه رفتم...

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت ۳----------------------------------------⭐🌕...

معاملهp27پارت اسماتتهیونگ کوک رو براید استایل بلند کرد توی د...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت دهمکوک هنوز به عکس خیره شده بود...

Heir of Light and Darknesspart : 15تهیونگ از صبح ساکت شده بو...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

𓆩 پارت ۵۳ 𓆪 🖤جیمین هنوز داشت به ات می‌خندید که گوشی‌اش زنگ خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط