‌
آره ، داشتم میگفتم
دلتنگی خیلی وحشیه ،
مکان و زمان نمیشناسه
یهو وسط یه روز خوب یا یه روز شلوغ
وسط بلبشوی یه دعوا
موقع رد شدن از خیابون ،تو پاساژ وسط خرید ، تو صف نونوایی ، وسط جشن فارغ التحصیلی ، شب عید ، میون شلوغی مترو ، سر جلسه ی امتحان
حتی وسط وانفسای قیامت
چنگ میزنه تو گلوت و تویی که مات و مبهوت تو چشاش نگا میکنی و خشکت میزنه
حتی به این فکر هم نمیکنی که این لامروت از کجا پیداش شد
فقط غرق میشی .. غرق میشی ...
چی میگفتم؟! آره داشتم میگفتم ، دلتنگی خیلی وحشیه
دیدگاه ها (۱)

می‌دونم شاید نتوانید کمکم کنید ولی بهتون نیاز دارم ماجرای هم...

بچها این دوستم رو میشناسید دیگه؟ توی خیلی از پست ها و استوری...

Enemys Embrsce [ part ۲۹ ]

پارت ۱۸ — آخرین روز دانشگاه 🎓🌸روز فارغ‌التحصیلی بالاخره از ر...

عاشقانه های شبنم

پارت یک امروز داشتم خیلی رندوم تو بارون قدم میزدمو آهنگ گوش ...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

قیزیم گون مبارک.دانشجو باشی بازم دختر کوچلو مامان

سلام...چطورین؟...بنده...تعریفی ندارم😐بخاطر پای چلاقم رفتم دو...

سناریو کنما تک پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط