دنیا و نامادری
دنیا و نامادری
پارت دوم
هی چیکار کنم دیگه ای کاش مامان و بابام از اول باهم آشنا نشده بودن تا منم به دنیا نیام و اونا طلاق بگیرن
با صدای بابا مهرداد از فکر اومدم بیرون رو سفره نشستم و کلی غذا خوردم.....سیر شده بودم
بابا مهرداد:خب گل دخترا برین استراحت کنین
دینا جان عزیزم دستت درد نکنه که حیات رو مثل دسته یه گل کردی
دینا:خواهش میکنم عزیزم کاری نکردم که
دنیا:واقعا که من اینهمه زحمت میکشم که در آخر به اسم دینا تموم شه
ویانا:میبینم که بابا جونم خیلی هواتو داره پس پرو نشیا
دنیا:دیگه مثل اینکه دارن روشون رو زیاد میکنن و به بابام توهین میکنن اون بابای منه همون جور که مادر اینا مال خودشونه
دنیا:اتفاقا این شمایید که دارین پرو میشین اون بابای منه همون جور که دینا مادر شماست
دیانا:برو بچه پرو دفعه ی آخرت باشه اینجوری با ما حرف میزنیا؟
دنیا:چشم غزه ای براشون رفتم که لال شدن زود رفتم تو اتاقم و درو بستم ساعت ۲ ظهر بود دیگه واقعا خسته ام کردن بابام برام مهمه پس به بابام چیزی نمیگم باید جلو خودشون به ایستم
اینقدر فکر و خیال کردم که نفهمیدم کی خوابم برد
دینا:هی دنیا بیدار شو ببینم بابات هست خیلی بهت خوش میگذره و پرو میشی از این به بعد حق نداری با بابات غذا بخوری و بعد از ظهرها بخوابی الآنم لباس کهنه است رو بپوش بابات رفته و باید کل خونه رو تی بکشی اونم نه با تی با دستمال و خودت با دست خودت بکش سرو صدا هم نکن میخوام بخوابم و گرنه یه کتک حسابی مهمونت میکنم
دنیا:چشم
وای خدا من چه گناهی کردم که گیر اینا افتادم؟
آها فهمیدم الان میرم میخوایم لباس نو میپوشم و دیگه به حرفاش گوش نمیدم حالا میخواد تنبیه کنه میخواد نکنه مثلا الان من ۱۲ سالمه تا کی باید کلفتی کنم و آرزو داشته باشم تا مادرم رو پیدا کنم؟...
ادامه دارد...
خب خب این پارت هم تموم شد امید وارم خوشتون اومده باشه حمایت فراموش نشه🫶🌈☺️
پارت دوم
هی چیکار کنم دیگه ای کاش مامان و بابام از اول باهم آشنا نشده بودن تا منم به دنیا نیام و اونا طلاق بگیرن
با صدای بابا مهرداد از فکر اومدم بیرون رو سفره نشستم و کلی غذا خوردم.....سیر شده بودم
بابا مهرداد:خب گل دخترا برین استراحت کنین
دینا جان عزیزم دستت درد نکنه که حیات رو مثل دسته یه گل کردی
دینا:خواهش میکنم عزیزم کاری نکردم که
دنیا:واقعا که من اینهمه زحمت میکشم که در آخر به اسم دینا تموم شه
ویانا:میبینم که بابا جونم خیلی هواتو داره پس پرو نشیا
دنیا:دیگه مثل اینکه دارن روشون رو زیاد میکنن و به بابام توهین میکنن اون بابای منه همون جور که مادر اینا مال خودشونه
دنیا:اتفاقا این شمایید که دارین پرو میشین اون بابای منه همون جور که دینا مادر شماست
دیانا:برو بچه پرو دفعه ی آخرت باشه اینجوری با ما حرف میزنیا؟
دنیا:چشم غزه ای براشون رفتم که لال شدن زود رفتم تو اتاقم و درو بستم ساعت ۲ ظهر بود دیگه واقعا خسته ام کردن بابام برام مهمه پس به بابام چیزی نمیگم باید جلو خودشون به ایستم
اینقدر فکر و خیال کردم که نفهمیدم کی خوابم برد
دینا:هی دنیا بیدار شو ببینم بابات هست خیلی بهت خوش میگذره و پرو میشی از این به بعد حق نداری با بابات غذا بخوری و بعد از ظهرها بخوابی الآنم لباس کهنه است رو بپوش بابات رفته و باید کل خونه رو تی بکشی اونم نه با تی با دستمال و خودت با دست خودت بکش سرو صدا هم نکن میخوام بخوابم و گرنه یه کتک حسابی مهمونت میکنم
دنیا:چشم
وای خدا من چه گناهی کردم که گیر اینا افتادم؟
آها فهمیدم الان میرم میخوایم لباس نو میپوشم و دیگه به حرفاش گوش نمیدم حالا میخواد تنبیه کنه میخواد نکنه مثلا الان من ۱۲ سالمه تا کی باید کلفتی کنم و آرزو داشته باشم تا مادرم رو پیدا کنم؟...
ادامه دارد...
خب خب این پارت هم تموم شد امید وارم خوشتون اومده باشه حمایت فراموش نشه🫶🌈☺️
- ۲.۸k
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط