اشعار حضرت سعدی شیرازی

من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود
سر نه چیزیست که شایسته پای تو بود
خرم آن روی که در روی تو باشد همه عمر
وین نباشد مگر آن وقت که رای تو بود
ذره‌ای در همه اجزای من مسکین نیست
که نه آن ذره معلق به هوای تو بود
تا تو را جای شد ای سرو روان در دل من
هیچ کس می‌نپسندم که به جای تو بود
به وفای تو که گر خشت زنند از گل من
همچنان در دل من مهر و وفای تو بود
غایت آنست که ما در سر کار تو رویم
مرگ ما باک نباشد چو بقای تو بود
من پروانه صفت پیش تو ای شمع چگل
گر بسوزم گنه من نه خطای تو بود
عجبست آن که تو را دید و حدیث تو شنید
که همه عمر نه مشتاق لقای تو بود
خوش بود ناله دلسوختگان از سر درد
خاصه دردی که به امید دوای تو بود
ملک دنیا همه با همت سعدی هیچست
پادشاهیش همین بس که گدای تو بود
دیدگاه ها (۱)

پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا راالله الله تو فراموش مکن صحبت...

وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌هابی‌خویشتنم کردی، بوی گُل ...

چون مادرت در خانه بی‌پشت و پناه استدر کودکی بایست مرد خانه ب...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت...

وقتی انقلابی نما سخنگوی دشمن میشود به روایت دکتر زارعی

"می‌ترسیدم...ولی الان فقط می‌دونم خوشحالم که همه‌چیو گفتم!"P...

اجرای زیبا و دلنشین #حسینعلی_شبانپور؛ پیرمرد بادیه نشین که...

من چه درپای توریزم که خورای توبود؟سر نه چیزیست، که شایسته پا...

من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود!

بيا ای راحت جانم که جان من فدای توسر سودايی عاشق فدای خاک پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط