پارت 4

بومگیو:چیزی نیست
یونجون:برید بیرون
سوبین و تهیون:باشه
بومگیو:هیونگ خواهش مکنم به خودت آسیب نزن.... برو بهش بگو
یونجون:نمیتونم چرا نمیفهمی(با بغض) من.. من هنوز اونقدر واسه ی اینکه به سوبین بگم عاشقشم شجاع نیستم
بومگیو:نه هیونگ این طوری که فکر میکنی نیست.... تو خیلی قوی ای..... سوبین هیونگ هم مطمئنم اگه بهش بگی و بد بینانه قبول نکنه دوستیش باهات به هم نمیزنه
یونجون:اگه این موضوع فرق میکنه
بومگیو:باشه... من میرم ولی بدون داری اشتباه میکنی...و در رو باز کرد و رفت بیرون
یونجون افتاد روی زانوهاش و شروع کرد به گریه کردن و خبر نداشت سوبین داره میاد سمت اتاق
همینجور که گریه میکرد سوبین وارد اتاق شد
سوبین:هیونگ خوبی؟ چی شده؟
جلو رفت و دستشو گذاشت روی شونه ی یونجون. یونجون سرشو بالا برد و وقتی چهره ی سوبین رو دید دلش بیشتر به حالش سوخت و گریه اش شدت گرفت
سوبین:هیونگ چی شده؟
یونجون:.....
سوبین جلو رفت و بغلش کرد اما یونجون پسش زد..... شاید سوبین فکر کنه یونجون از دستش دلخور هست، اما یونجون نمی‌خواست درد بکشه حدفش این بود عشق به سوبین رو فراموش کنه و نمی‌خواست سوبین رو ناراحت کنه اما برای اینکه بتونه هم اون سوبین رو به چشم همکار ببینه هم سوبین اونو باید سوبین از خودش زده میکرد
دیدگاه ها (۷)

part55. . maybe love? در اثر تکون های یونجون و صدا زدناش چشم...

پارت یک از زبان نویسنده صدای گریه ی دختر کل عمارت رو پر کرده...

یعنی چی؟؟ من می خوام گریه کنممیعنی چی که هیسونگ سرطان داشته؟...

عشق مافیا:)))پارت چهاردهم :جیمین: سلام یونجون یونجون: سلام (...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.5ا.ت:اگه دل میکندم الان اینهمه نار...

ادامهدامیان از ترسش سریع درو باز کرد بدو بدو رفت سمت اتاق در...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P27تهیونگ: اووو آ...

🐰 من می‌خوام حلقه رو فقط روزای خاص بندازم، چون حس می‌کنم اگه...

#pain#P¹⁰⁵#Season²+ چی؟؟؟ از کی تا حالا؟ پاشو بریم دکتر... م...

part 58″صدای زنگ در″جین« کوک برو درو باز کن»جونگکوک بلند شد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط