{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روی این قفل نوشتند دعا می‌خواهد

روی این قفل نوشتند دعا می‌خواهد
من سپردم به خودش؛ هرچه خدا می‌خواهد

رفتنت، اولِ طوفانِ نفس‌تنگی‌هاست
بنشین؛ شهر دلش باز هوا می‌خواهد

کشتیِ نوحِ دلت قدر دلم جا دارد؟
در امان بودنِ من، اذن تو را می‌خواهد

یوسف! از من نگذر، شهر مرا ترک نکن
شهر ما چند نفر کور و گدا می‌خواهد؟

رفته‌ام چون دل ایوب به راهِ دل دوست
تا ببینم که دلت باز چه‌ها می‌خواهد

از خداوند تو را خواسته‌ام، با این حال
من سپردم به خودش؛ هرچه خدا می‌خواهد
دیدگاه ها (۲)

نه هم‌زبانی که یک زمانی،بَراو شمارم غمی که دارمنه نیک‌خواهی ...

تاوان دردهایم ، لب بستن است هرباربر لب رسیده جان از، صبری که...

پادشاهِ قلبِ من!! کشور گشایی می کنی!بر دل و بر جانِ من فرمان...

ای دل...برای آنکه نگیری چه میکنیبا روزگار دوری و دیری چه میک...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۳✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

رفتی و کوهی از غم بر روی شانه‌های ما گذاشتی ❤️‍🩹🖤.چهل روز اس...

حماسی

سناریو بلولاک/قفل آبی

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۱۹ | بازی شروع شدهانا چند ثانیه ب...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش دوم_ریچل کمی از جا می‌پرد"...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط