شب چهارم محرم : شب جناب حر بن یزید ریاحی

شب چهارم محرم : شب جناب حر بن یزید ریاحی

آرامشم ده تا که طوفان تو باشم
آیینه ام کن تا که حیران تو باشم

آزاده ام امّا گرفتار تو هستم
خارم که خواهم در گلستان تو باشم 

من سر به زیر و سر شکسته آمدم باز 
تا سر بلند لطف و احسان تو باشم 

دیشب حواسم را که جمع خویش کردم
دیدم فقط باید پریشان تو باشم 

ایمان چشمانت مرا بیدار کرده
باید چه گویم تا مسلمان تو باشم؟
 
بر گیسوانم گرد پیری هست امّا
من آمدم طفل دبستان تو باشم

دیروز کمتر از پشیزی بودم، امروز
با ارزشم چون جنس دکان تو باشم
 
دیروز تحت امر شیطان بودم امروز 
از لطف چشمت تحت فرمان تو باشم
 
دیروز یک گرگ بیابان گرد و بی عار 
امروز می خواهم که اصلان تو باشم 

هر چه شما فرمایی امّا دوست دارم
تا در منای عشق، قربان تو باشم
 
شادم نمودی که قبولم کردی آقا 
من آمدم تا بیت الاحزان تو باشم 

خواهم که خاک پایتان باشم نه این که
چون خار در چشمان طفلان تو باشم

آقا اگر راضی نگردد زینب از من
دیگر چگونه بر سر خوان تو باشم
دیدگاه ها (۳)

شیسه اما می ترسید. حتی اگه روزی یونارو ببینه.. اون شیسه رو ی...

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

Kim v

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش اول_ تو این دنیا بدون قدرت...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘part 2 سایه و وسوسهم.ل : لیویا چند سال ...

پشت نگاه سردت .... پارت 24 𐙚🦋 ویو تهیونگ 🦋وقتی به مدرسه رسید...

ســــــــــــــــــــــــــلام آقــــــــــــــــــــــــــا...

✅انتشار نامه رهبر انقلاب اسلامی در شهر هامبورگ آلمان با خدا ...

داستانی بسیار زیبا از عنایت حضرت عباس علیه السلامبه یکی از ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط