{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✅انتشار نامه رهبر انقلاب اسلامی در شهر هامبورگ آلمان

✅انتشار نامه رهبر انقلاب اسلامی در شهر هامبورگ آلمان
با خدا همه چيز ممکن است
با خود فکر مي کردم، تحقق روياهايم غيرممکن است اما خدا گفت: «هرچيزي ممکن است» گم شده و گيج بودم، فکر مي‌کردم هيچوقت جوابي پيدا نخواهم کرد، اما خدا گفت: «من هدايتت خواهم کرد». خود را باختم و فکر مي‌کردم نمي توانم از عهده اش برآيم، اما خدا گفت: «تو از عهده هر کار بر مي‌آيي». غمگين بودم، احساس مي‌کردم زير کوهي از نااميدي گير افتادم، اما خدا گفت: «غمهايت را روي شانه من بريز». فکر نمي‌کردم من آنقدر باهوش باشم، اما خدا گفت: « من به تئ خرد لازم را مي‌دهم». بار گناهانم رنجم مي داد، براي کارهاي بدي که کرده بودم از خودم عصباني بودم، اما خدا گفت: «من تو را مي بخشم». از خودم بد م مي‌آمد، فکر مي‌کردم هيچ کسي مرا دوست ندارد، اما خدا گفت: «من به تو عشق مي‌ورزم». گريه مي‌کردم زيرا تنها بودم، اما خدا گفت: «من هميشه با تو هستم». پس فقط خدا، خدا ، خدا!
جمله‌هاي ديوار خانه شما:
اي خداي مهربان چون تو با ماي، نباشد هيچ غم!
خدايا قلبم تشنه‌ي نور و عشق تو است!
هر روز به افکار و آرزوهايم بيا! به روياهايم، در خنده‌هايم و اشک‌هايم. از سر رحمتت در فراموشي‌هايم پديدار شو. به عبادتم، به کار، زندگي و مرگم بيا. از سر لطف و عشق با من باش!
خداي خوبم؛ از هيچ دشمني نمي‌هراسم، چون تو در کنار مني!
تمام زندگيم را به دستان تواناي خداي مهربان مي‌سپارم.
خدايا! کسي که تو را دارد چه ندارد؟ و کسي که تو را ندارد، چه دارد؟ (امام حسين(ع) در دعاي عرفه)
دیدگاه ها (۲)

I'm not jealouspart 32چند روزی از آخرین باری که جونگکوک رو د...

مافیای من

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

#قلبی_در_دو_بدنP2 همینطوری تو حیاط مشغول قدم زدن بودم و غذام...

قسمت ۷

قسمت ۸(بخش دو)

پارت ۶: فاجعه‌ی بالاتنه لخت!آروم دسته‌ی چمدونم رو کشیدم و یو...

......//برده ی زیبا//.....

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟖 بعد از چند دقیقه‌ پریدم توی حیاط، از جا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط