{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من تو را میشناسم

من تو را میشناسم
از هزاران سال پیش...
و انگار هزاران بار تو را دیدم و با هر بوسه ات هزار بار جان دادم و دوباره جان گرفتم ...
انگار هزاران بار با تو زیر باران بودم
روی برف ها پا به پایت قدم زدم،
شب های گرم تابستان با تو روی ماسه ها نشستم و به بیکرانی دریا چشم دوختم و روزهای بهاری زیر درخت‌های پر از شکوفه با تو شعرها خواندم!
انگار هزاران بار دست در دست تو در دشت ها دویدم،
با تو بر فراز کوهی بلند ایستادم و باد از زیر روسری ابریشمی موهایم را در هم ریخته...
انگار هزاران بار سوار بر اسبت با تو تاخته ام،
در جاده ای به مقصد بهشت!
هزاران ترانه با تو خواندم
هزاران بار با تو رقصیدم
هزاران بار همرزمت بودم و دوشادوش تو جنگیدم، اما نه ...
انگار هزاران بار با گوشه ی روسری ام از تفنگت گرد و غبار گرفتم، با چشمان غمگین تا سر جاده به بدرقه ات آمدم، پیشانی بر پیشانی ات گذاشتم؛ لبهایت را بوسیدم و در دلم برایت دعا خواندم!
من تو را میشناسم ...
و انگار از همان اولین روز، روی پیشانی ام درست همان‌جایی که تقدیر آدم را مینویسند خدا با دست خودش نام تو را نوشته ...
جوری که در هزاران زندگی قبلی با تو بودم و در هزاران زندگی بعدی باید همراهت باشم
من تو را میشناسم و میدانم یک روز در یک خیابان شلوغ، در یک عصر بارانی تو هم پیدایم می‌کنی
آنوقت با تعجب به چشم هایم نگاه میکنی و میگویی :
خانم شما چه آشنا ...؟!
«من عاشق تو هستم»
و آنروز تو هم میفهمی
مرا
بسیار
عاشقی...
دیدگاه ها (۱)

چه کسی باد را در بند کرده است؟ هیچ‌کس! پرنده اگر باشی باز پا...

دوستم داشته‌ باش . . . !وحشیانه...بسان تاتاران...سوزان،..همچ...

میگن مجازی دروغه کشکه میگن تو مجازی عاشق نشومیگن مجازی یعنی ...

اکنون منم که در دل این خلوت و سکوتای شهر پر خروش ، تو را یاد...

وحشی پارت 17+۱۸و رفتم روی تخت دراز کشیدم ات: من میرم به عموت...

☆ راند اخر ☆part 17ویو بعدشام..... ات: جونگکوک رفت بیرون گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط