زندگی دوباره

زندگی دوباره
Part۲
_از دست دادن هانول تنها دردی بود که تحملش از همه برام سخت بود
ولی الان کار به چه دردم میخوره وقتی هانول تنهام گذاشته
به خودم لعنت میفرستم
مثل همیشه شاخه ی گلی رو برداشتم و رفتم سر مزار هانول
بعد چند مین رسیدم و کنار مزار نشستم
سلام هانول من برگشتم... امروز خیلی دلم برات تنگ شده بود
ولی چرا ایقدر زود رفتی.. هوم چرا
داشتم با خودم حرف میزدم که
جیمین اومد ( برادر هانوله)
جیمین: ببین کی اینجاست
خجالت نمیکشی... خواهرمو به کشتن دادی بعد چجوری روت میشه بیای اینجا
_ راست میگفت... دلیل واسه اومدن به اینجا چیه...
گل رو گذاشتم رو مزار هانول و رفتم... که یهو زن جیمین جلوم سبز شد
مایا: اومده بودی به هانول سر بزنی
_ برو کنار حوصله ندارم
مایا: ایقدر خودتو اذیت نکن...
- تقصیر من بود ....
دیگه بدون هیچ حرفی رفتم
امروز قرار بود برم حیوون خونگی هانول رو یکم ببرم بیرون
رفتم خونه
پیشی ...بوی هانول رو میدی میدونی مامانت چقدر دوست داشت پیشی جون
بزار قلادت رو ببندم
رفتم قلاده رو بیارم که در رفتم از شانس گوهم در باز بود و مث موشک رفت بیرون

#رمان #فیک #سناریو #واکنشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
دیدگاه ها (۰)

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

شب تولدم فصل 3پارت11جونگ کوک: با بچه که طرف نیستی با مافیا ط...

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁵ویو میکا_____چشمم رفت...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³²ویو میکا_____چند دقیقه...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

چند پارتی

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم -------part:25

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط