بهر تو ز هر قاتل دیوانه شدم آری

بهر تو ز هر قاتل دیوانه شدم آری
ترس ام ز غمت از جان
بیگانه کند مارا
در شهری و با بد نامی
افسانه کند مارا🤷
دیدگاه ها (۰)

ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟بیگانه شدی، دست مریزاد، کج...

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با همه بیگانه ش...

کوک: باشه( ترس )یون یکم شیر خورد یون: مرسی سیر شدمخواهر ته: ...

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

&سناریو&وقتی:``وقتی‌ براشون‌ بالم‌ لب‌ میزنی....``هیونگ‌ لای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط