{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان عشق و عاشقی در فرودگاه

رمان عشق و عاشقی در فرودگاه
Part:۴6
ارسلان،سلام خانم کوچولو صبح شماهم بخیر
دیانا،کی بیدار شدی
ارسلان،چند دقیقه پیش،چشات باد کرده
دیانا،براچی
ارسلان،گریه کردی دیشب دیگه
دیانا،ای واییی چجوری ببرمش
ارسلان،برو یخ بخیر تو اب بزار یخو بعد صورتتو بکن تو اب پف صورتتم بخوابه
دیانا،عه مرسی
رفتم سر گوشیم که پیام از طرف سهیل اومده بود:
سهیل،سلام خانومی خوبی بریم بیرون
دیانا،سلام عزیزم قربونت امروز نه میخوام برم پیش خواهرم از فرودگاه میاد
سهیل،پس منم میام
دیانا،باشه بیا دنبالم الان اماده میشم
ارسلان،اسمس بازی میکنی نیشت بازه
دیانا،سهیله خر خروک
ارسلان،اقاتون بدونن دیشب بغل من بودی چی
دیانا،نمیفهمه اصلا بفهمه به اون چه ربطی
داره
ارسلان،نامزدته مغز فندوقی
دیانا،باشه من دیشب اومدیم حرفامونو بزنیم گفتم گفتم من با ارسلان صمیمیم هرکار بخوام میکنم اصلا بغلم کنه چون پسر عمومه
ارسلان،اهااا
دیانا،بله ساعت چنده
ارسلان،هشت و نیم خانم کوچولو
دیانا،عهه قبلا عروس اینده بود الان خانم کوچولو
ارسلان،اره
دیانا،میرم هموم یه ربعی میام باشه
ارسلان،باش برو زود بیا بعدش من میخوام برما
دیانا،چقدر زود به زود میری حموم
ارسلان،به تو چه مغز فندوقی
دیانا،ایششش از سر کنجکاوی پرسیدم
دیدگاه ها (۰)

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهPart:47رفتم حموم و یه ربعی اومدم ...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهPart:48ارسلان،چیه دیانا،که یاد یه...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهPart:45بعد از خاستگاری دیانا و شا...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهPart:44 تیپ خیلی خوب اومد پایین ا...

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

Part 11فلش بک به ظهر ساعت ۱۱-ویو کوک این دفعه من زود تر بیدا...

رمان تهیونگ

part 38صبح//پسرا از صبح زود بیدار شده بودن و صبحونه رو آماده...

پارت ۵- خب همه چی اوکیه + واو ...چرا اینجا دو خوابه هست ؟- ر...

پارت . 30

رمان تو خود منی

۷۰ لایک و کام ۳۰ بازنشرpart : ۳۴chapter : 2ویلیام با تعجب به...

پارت نهم ات. همه رو دعوت کردم از اوزو مافیا تا خواننده کارت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط