{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انتقام

انتقام

پارت ۳

بهش خیره شدم و شرطم و بیان کردم

این سوک: باید بشی جزو افراد من

چند دقیقه رفت تو فکر ولی بعد سرش و به عنوان باشه تکون داد
به اون دوتا اشاره کردم ببرنش به اتاق خالی که توی همین طبقه اس
و خودم رفتم بالا توی اتاق خودم

نشستم پشت میز و شروع کردم به مرور نقشه ام
که در زده شد و هانی اومد داخل
(نکته از این به بعد به ا.ت میگم هانی پس گیج نشید)

نشست روی صندلی و بهم خیره شد

این سوک: میدونم گیج شدی پس برات توضیح میدم چه اتفاقی افتاده



خببببببب فردا براتون پارت بعد و میزارم
پارت بعد خیلی جالبه و قراره پرده از راز های فصل های قبل برداشته بشه و شما متعجب بشید😂🙃
دیدگاه ها (۰)

خوب همه گفتن شانس دوباره و غیر ممکن اپل معرفی این دوتا رو می...

پارت 3۸صدایِ برخوردِ شلاق با پوست، توی فضایِ ساکتِ اتاق مثل ...

وقتی دابمسش گرفتی ولی...🙃🎀ویو نویسنده اون ور پسرک داستان ما ...

شاهکاری به نام دروغ

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_73بعد از چند دقیقه سکینه جون...

رمان اسیر خان پارت ششم ۶

مافیای من

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

پارت ۸: جنگِ جهانیِ خوابگاه!هنوز چمدونم رو زمین نذاشته بودم ...

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط