{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_73
بعد از چند دقیقه سکینه جون با ی سینی وارد اتاق شد ..
سینی رو روی پاتختی گذاشت..
+رنگ به رو نداری!الانم که کلی خون ازت رفته..
با دیدن شکلات های توی سینی ذوق زده پریدم ..که شکمم درد بدی داد
_اخخ!
چایی نبات به دستم داد:
+ آروم دختر! اینو بخور تا بدنت آروم بشه ..
سری تکون دادم چایی نبات از دستش گرفتم نوشیدم..
روی تخت دراز کشیدم کیسه آب گرم رو زیر شکمم گذاشتم ..که سکینه جون پتو رو کشید روم و برق رو خاموش کردم ..
+ استراحت کن عزیزم چیزی نیاز داشتی صدام کن!
_باشه ممنون!
سری تکون داد و از اتاق خارج شد ..

سه سال بعد..
سه سال گذشته بود ..
اهورا هر روز زنگم میزد ..نسبت به قبل خیلی آروم تر شده بود!
تو این سه سالی که اهورا نبود زندگیم خیلی بی استرس شده بود ..
دلم برای خانوادم خیلی تنگ شده ولی خب چه باید کرد؟
اینم داستان زندگیِ منه!
با صدای ملیسا رفیقم از فکر بیرون اومدم ..
+خیلی خوشگله نه؟
متعجب خیره شدم بهش ..
اشاره ای به استاد کرد
+ گیج! استادو میگم دیگه..
به استاد جوان جدیدی که اومده بود خیره شدم،الکی سری تکون دادم ..
دستشو کشیدم بلندش کردم :
_بریم غذاخوری گشنمه!
دیدگاه ها (۲۵)

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۵ *آوا*آبروتون رو میبرم .به این ر...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_22با تحقیر نگاهش کردم_برا من...

برده عمارت جئون

وقتی دوست صمیمی بودین ولی اون دوست دختر داشت یه روز. . .. کس...

#in_your_eyespart_9۴ویو کایلاشب شده بودبعد انجام کارام رفتم ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶²ویو: جونگ‌کوکچشم‌هام رو باز کردم...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2+ چیزی نیست.+ معلومه.رفتم کنارش نشستم و آروم پتو ر...

چند پارتی ــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهـ...

🌹 My Dream 🌹Part ²²ایزابل 🌹 یونگی...یونگی...یونگی...یونگی بل...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 208♡⁠。⁠)⁩با آرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط