{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 3۸

پارت 3۸

صدایِ برخوردِ شلاق با پوست، توی فضایِ ساکتِ اتاق مثل انفجار بود. رزا، در حالی که صورتش روی فرشِ سفتِ اتاق فشرده شده بود، با صدایی که به سختی شنیده می‌شد، شمرده بود:

— «هفده… هجده…»

ته‌سوک، با چشم‌هایی که از لذتِ دیدنِ خرد شدنِ رزا می‌درخشید، شلاق رو دوباره بالا برد. بازوهای عضلانی‌اش توی نورِ کم‌سویِ اتاق سایه‌ی ترسناکی ساخته بود.

— «صدایِ لرزونت رو دوست ندارم، رزا. بلندتر بشمار!»

رزا نفسِ عمیقی کشید. لبِ پایینش خونی بود. می‌خواست دهان باز کنه که دوباره بشماره، که ناگهان صدایِ تق‌تقِ شدید و هراسانِ در، سکوتِ اتاق رو پاره کرد.

ته‌سوک مکث کرد. شلاق در هوا معلق موند. اخمی غلیظ روی پیشونیش نشست. بدون اینکه نگاهش رو از رزا بگیره، با صدایِ بم و تهدیدآمیز داد زد:

— «اگه دلیلِ قانع‌کننده‌ای نداشته باشی، خودت جایِ رزا می‌شینی!»

در بلافاصله باز شد. یکی از نگهبان‌هایِ وفادارِ ته‌سوک، در حالی که عرقِ سرد روی پیشونیش نشسته بود و جرأت نمی‌کرد داخلِ اتاق رو نگاه کنه، با صدایی لرزون گفت:

— «قربان… عذر می‌خوام… موضوعِ فوریه. قاصدِ عمارتِ کیم همین الان رسید. پیغامی دارن…»

ته‌سوک شلاق رو آروم پایین آورد و با پوزخندی که رزا رو بیشتر ترسوند، به نگهبان نگاه کرد:

— «خب؟»

نگهبان آب دهانش رو قورت داد و سریع گفت:

— «…اونا رسماً دعوت‌تون کردن. برای مهمونیِ امشب. گفتن حضورِ شما و همراه‌تون الزامیه.»

سکوتِ سنگینی اتاق رو فرا گرفت. ته‌سوک چند لحظه به نگهبان خیره موند، بعد نگاهش رو چرخوند سمتِ رزا که کفِ اتاق مچاله شده بود. چشم‌های ته‌سوک برقی زد؛ برقی که بویِ نقشه و دسیسه می‌داد. شلاق رو انداخت روی زمین.

— «مهمونیِ کیم؟» ته‌سوک خنده‌ی کوتاهی کرد که بیشتر شبیه صدایِ خرد شدنِ استخوان بود. «خیلی خب. بهشون بگو می‌آییم.»

ته‌سوک خم شد و چونه‌ی رزا رو با انگشتش گرفت و صورتش رو بالا آورد.

— «خوش‌شانس بودی رزا. انگار امشب یه مهمونی داریم که باید توش نقشِ بازی کنی. حالا بلند شو. وقتِ زیادی برای آماده شدن نداری.»

رزا با بدنی که از درد می‌لرزید، سعی کرد بلند بشه، اما تعادلش رو از دست داد. ته‌سوک با بی‌تفاوتی از اتاق بیرون رفت و برای جسیکا دست تکون داد تا دنبالش بره.
دیدگاه ها (۵)

پارت 3۹نورِ لوسترهای کریستالیِ عمارتِ کیم، چشم‌ها رو می‌زد. ...

پارت 4۰نگاهِ ته‌سوک مثل مارِ گزنده، بینِ تهیونگ و مادرش در گ...

پارت 3۷صدایِ چفت شدنِ قفلِ درِ ورودی، آخرین امیدِ رزا رو با ...

پارت 36صدایِ چرخشِ کلید توی قفلِ درِ ورودی، مثل آژیرِ خطر تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط