🍄 زندگی با بودن تو قشنگ میشود 🍄

🍄 زندگی با بودن تو قشنگ میشود 🍄
پارت 9
جنا:..
ویو جنا ✨
ته یونگ تلفنش قطع شد و اومدم سمتم و گفت ساعت 7 لیا رو میارم و بعدشم رفت
منم خونه رو مرتب کردم .و رفتم به دوش گرفتم و موهام رو بافتم و یه تاپ شلوارک پوشیدم و با یه تینت کار رو پایان دادم و چند مین بعد صدای زنگ در اومد
رفتم در رو باز کردم لیا سریع پرید بغلم و گفت : دوست دارم جنا جون دوست دارم
منم بغلش کردم و لبشو و بوسیدم
و نگاه های تهیونگ رو روی خودم حس میکردم
ته : خب دیگ این دراما بازی هارو تموم کنید کنید جنا خانوم لطفاً حواست به لیا باشه خیلی ممنون و بای

جنا:بای
لیا: خدا حافظ دایی جونمممم زود برگرد
و بعد در رو بستم و گفتم : خب لیا خانم چیکار کنم
لیا : فیلم‌ ببینیم و غذا درست کنیم
جنا : حتماااااا
چند روز بعد
ته یونگ امروز میومد
و تا شب منتظر موندیم و نیومد و لیا خوابش برده بود
نزدیک های ساعت 2 بود که ...
دیدگاه ها (۰)

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

پارت ۸× خداحافظ+ خداحافظ...............‌‌‌.‌‌‌‌....ویو فردا ...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:9ویو «سلین»&دخترم میخواستم یه چیز...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

پارت ۲آلیا: لیا دیگه زود باش دختر، به قطار نمی‌رسیم‌ها؟لیا: ...

" ویو کوک "بعد از ناهار همه رفتیم توی اتاقامون لیا اومد تو و...

دختر تنها{3}

(درخواستی)تهیونگ وقتی دعوا میکنیدسلام من ات هستم ۲ ساله با ش...

- میگم میای بریم کافه تریا یک چیزی بخوریم + بریم من که کاری ...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط