" ویو کوک "
" ویو کوک "
بعد از ناهار همه رفتیم توی اتاقامون لیا اومد تو و ازم در باره ی لباسی که میپوشم پرسید منم گفتم کت شلوار تشکری کرد و رفت بیرون ، رفتم سمت کمدم و یه دست کت شلوار برداشتم و پوشیدم به موهام ژل زدم ویه عطر خوش بو زدم و دیدم وقت دارم پس شروع کردم به گیم زدن داشتم گیم بازی کردم که یه پیام اومددبه گوشیم رفتم سمت گوشیم واسه ی تبلیغات بود ( فکر کردین اونیه که لیا رو تهدید کرده 😂) ولی ناخداگاه چشمم به ساعت خورد دیدم ساعت ۵۶ : ۴ دقیقه وای تا چها دقیقه ی دیگه پایین نباشم کلمومیکنن با این که سخت بود ولی دست از گیم زدن برداشتم و رفتم پایین بعد از پنج شیش دقیقه هم لیا و مینا اومدن نگاهم اول رفت سمت لیا خیلی خوشگل تر شده بود توی اون لباس و میکاپشم خیلی خوب بود و...
واب چی میگی جونگکوک همین طوری داشتم فکر میکردم که احساس کردم کسی صدام میزنه سرم رو تکون دادم تا از افکارم بیرون بیام چند باری هم پشت سر هم پلک زدم دیدم لیا داره صدام میزنه با تعجب نگاش کردم که گفت
لیا : کوک ، کوک ، جئون جونگکوک ( آخرش رو باداد )
کوک : جانم
لیا : کجایی سه ساعته دارم صدات میزنم
کوک : ببخشید فکرم درگیره
لیا : باشه بریم
کوک : آره بریم
از در عمارت بیرون اومدیم اما قبل از این که بخوایم سوار بشیم صدای باز شدن در عمارت اومد و بعد سه تا ون سیاه پشت سر هم وارد شدن اومدن و دقیقا جلوی من ترمز کردن و در باز شد که با....
ادامه دارد ...
ببخشید دیر گذاشتم ولی خب حمایتا به ترز افتضاحی بده و... اصلا بیخیال
بای بای ❤️🩹🫂🧷
بعد از ناهار همه رفتیم توی اتاقامون لیا اومد تو و ازم در باره ی لباسی که میپوشم پرسید منم گفتم کت شلوار تشکری کرد و رفت بیرون ، رفتم سمت کمدم و یه دست کت شلوار برداشتم و پوشیدم به موهام ژل زدم ویه عطر خوش بو زدم و دیدم وقت دارم پس شروع کردم به گیم زدن داشتم گیم بازی کردم که یه پیام اومددبه گوشیم رفتم سمت گوشیم واسه ی تبلیغات بود ( فکر کردین اونیه که لیا رو تهدید کرده 😂) ولی ناخداگاه چشمم به ساعت خورد دیدم ساعت ۵۶ : ۴ دقیقه وای تا چها دقیقه ی دیگه پایین نباشم کلمومیکنن با این که سخت بود ولی دست از گیم زدن برداشتم و رفتم پایین بعد از پنج شیش دقیقه هم لیا و مینا اومدن نگاهم اول رفت سمت لیا خیلی خوشگل تر شده بود توی اون لباس و میکاپشم خیلی خوب بود و...
واب چی میگی جونگکوک همین طوری داشتم فکر میکردم که احساس کردم کسی صدام میزنه سرم رو تکون دادم تا از افکارم بیرون بیام چند باری هم پشت سر هم پلک زدم دیدم لیا داره صدام میزنه با تعجب نگاش کردم که گفت
لیا : کوک ، کوک ، جئون جونگکوک ( آخرش رو باداد )
کوک : جانم
لیا : کجایی سه ساعته دارم صدات میزنم
کوک : ببخشید فکرم درگیره
لیا : باشه بریم
کوک : آره بریم
از در عمارت بیرون اومدیم اما قبل از این که بخوایم سوار بشیم صدای باز شدن در عمارت اومد و بعد سه تا ون سیاه پشت سر هم وارد شدن اومدن و دقیقا جلوی من ترمز کردن و در باز شد که با....
ادامه دارد ...
ببخشید دیر گذاشتم ولی خب حمایتا به ترز افتضاحی بده و... اصلا بیخیال
بای بای ❤️🩹🫂🧷
- ۸۲
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط